واقعیت دارد که زبان عربی و ساختار نحویش بیشتر از سایر زبان های بیگانه بر ادبیات کلاسیک فارسی تاثیر داشته. حالا شما بگویید مخرب ، به هرحال که داشته. این را معمولا اساتید زبان فارسی خیلی با حسرت و آه عنوان می کنند. من واقفم به این اصل که زبان ها در برابر زبان بیگانه آسیب پذیرند. کاملا درین باره قانع شده ام. حتی تا حدود زیادی خر فهم . ولی هرگز نتوانستم این میزان احساس خطر را هضم کنم . مطمئنا افراط و تفریط زیادی داشته ایم . وقتش رسیده قضیه را یک جوری از ورای خیر بودن یا شر بودنش ارزیابی کنیم. به قولی ، شبیه آدمیزاد .
بنابراین من این جمله که زبان ها آسیب پذیرند را دوست دارم به این شکل بازنویسی کنم : زبان ها تاثیرپذیرند. به نظر خودم که شروع خوبی باشد.
اما نفس زبان جامد نیست. سیال است و جریان دارد . زمان بزرگترین عامل خارجی تغییر زبان است . اما عوامل ذاتی هم در این قضیه دخیل هستند. جدای از زمان ، خود زبان است که خودش را تغییر می دهد ، خراب می کند و از نو می سازد. تکثر در بیان، مصداق بارز این خودویرانگری و خودسازی است . درست گفته اند منتقدان رمانتیک ، زبان یک ارگانیسم زنده است.
اما در طول تاریخ گاهی این حرکت شدت گرفته ، نوسان پیدا کرده و گاهی هم کند شده . عامل زمان که ثابت است ، می ماند مواردی مثل همین هجوم فرهنگ های بیگانه ، بیگانه با ما البته و نه با نفس زبان . و این خیلی موضوع مهمی است . لااقل در دو دو تا چهارتای من .
ما باید باور کنیم که نگهداری از زبان به معنای موزه ای کردن زبان نیست . باید بفهمیم که زبان برای سالم ماندن به مراقیت های پزشکی احتیاج ندارد ، به ارجاعات بدوی محتاج نیست ، به شعور خلاق نیاز دارد . یعنی که نویسنده و شاعر می خواهد . دایه ی مهربان تر از مادر نه ، نظام آکادمیک متعصب نه ، بلکه خلاقیت نیاز دارد .خلاقیت بدون مواجهه با بیرون ممکن نیست. اگر زبان نتواند تعامل داشته باشد عملا دیگر جایی برای ساختن نمی ماند. گیرم این تعامل با بیرون از خود ، گاهی در تاریخ ، ابتدای به ساکن حرکتی یک سویه بوده ،یعنی در واقع تعامل نبوده، اما می بینیم که زبان فارسی توانست این یک سویگی را به دوسویگی تبدیل کند، با انعطاف پذیری خارق العاده ای که داشته. این انعطاف پذیری واقعا از کجا می آید؟ خوب به نظر من از خلاقیت.
منتهی خلاقیت مسئله ی خیلی ظریفی است. خصوصا در این دو سه دهه اخیر، خلاقیت مفسده هایی هم داشته. خلاقیتی که خالی از گذشته است. گاهی ما فراموش می کنیم فرایند تولید ادبی همان قدر که تولید کننده است مصرف کننده هم باید باشد. تنفس را تصور کنید . تنفس که باعث زنده ماندن هر موجود زنده ای است دو قسمت است : دم و بازدم و بدون هر کدام از این دو تنفس کامل نیست . خفگی !
یک وقتی از نویسنده ای پرسیدم چقدر قائل به امکاناتی است که آثار داستانی کلاسیک شرق ، نظیر کلیله و دمنه برای داستان ایجاد می کند. حضرتش اصرار داشت که امکانات و مصالح داستانی ماهیت شرقی و غربی ندارد و هیچ به این دسته بندی ها قائل نیست و اینکه ایشان جهانی فکر می کند و اگر می توانست حتی می رفت به انگلیسی داستان می نوشت.
اگر ما نگران زبان فارسی هستیم احمقانه است که از هجوم کلمات یا جملات بیگانه وحشت کنیم . چندش آور است که سعدی وسط کتاب بوستان یا گلستانش بیت های عربی می نویسد ولی هیشکی نمی تواند انکار کند که سعدی به زبان عربی شعر فارسی گفته. یعنی ساخت شعر فارسی است گرچه کلمات عربی باشد(من خودم البته چون از سعدی متنفرم گاهی این حق را برای خودم قائلم که همین اصل را هم زیر سوال ببرم و بگویم یک لال تا زمانی لال است که به زبان لالی صحبت می کند، همین که یک کلمه را ادا کرد دیگر لال نیست.)اگر ما نگران زبان فارسی هستیم باید نگران زیبایی شناسی زبان فارسی باشیم.
خلاصه اینکه من چندان به زبان های بیگانه بدبین نیستم . اگر ما زبان را با خلاقیت عایق کرده باشیم برای این وحشت جایی نمی ماند.اگر به جای اینکه فرهنگستان زبان و ادب فارسی راه بیندازیم و خودمان و مردم را منتر ادعای تقدس زبان فارسی بکنیم و کرور کرور بودجه ی بی صاحاب را بریزیم تو شکم مشتی مفت خور نفهم که زبان را با قبرستان بقیع اشتباه گرفته اند و پی یافتن جنازه ی مقدس شروع کرده اند به قبر کنی ، می رفتیم بدون هیچ هزینه ای اصلا، فقط گوش می کردیم به درددل همین چهارتا و نصفی آدمی که در این وانفسا برامان مانده ، امروز اینقدر وحشت نداشتیم از مواجهه با فرهنگ بیگانه. خیلی رقت انگیز است که آدم توی این دوره و زمانه برود زور بزند که بله ، در راه حفظ فرهنگ و زبان فارسی تو رو خدا به اس ام اس بگویید پیامک به موس پد ، زیر موشی...
No comments:
Post a Comment