Thursday, November 26, 2009

این نشد که

حتم کمتر کسی مانده توی این خاک که نداند وقتی بلیط فیلمی از مسعود کیمیایی را می‌خرد قرار است مرثیه بر چه مفاهیمی ببیند. این بیست و هفتمین فیلم کیمیایی هم، همان قدر درباره‌ی تنهایی اخلاق بود، در جهان نامرد ِ دغل که بیست و شش فیلم قبلیش. با این تفاوت که انتهای فیلم به شیوه‌ی اصغرفرهادی تمام شد«حقیقت آنچیزی نیست که دوست داشته باشیم حاکم باشد». ولی راستش را بخواهید من از این همکاری خوشم نیامد. به نظرم دیدگاه‌های دو مولف تبدیل به اثری با یک جهان‌بینی واحد نشده بود. برای مثال شخصیت‌های کیمیایی همیشه و از جمله در همین فیلم، شوالیه‌هایی اصول‌گرا هستند، مومنانی که‌حتی اگر خودفروشی کرده باشند روحشان را دست‌نخورده برای باورهایشان نگه داشته‌اند. شبیه نقش نازنین(نیکی کریمی).
برعکس، آدم‌های فرهادی چنان بالذات، در موقعیت انسانی‌شان دچار تردیدند که هرگز به انتخاب بدمن بودن یا نبودن نمی‌رسند چون آدم‌های فرهادی خیلی پیشتر از قرار گرفتن در نقش‌شان قربانی شده‌اند.
همین جاست که فیلم یه بام و دو هوا می‌شود...


No comments: