فساد اخلاقی دبیرستانها مامان را تکان داده. هر روز دختران نوجوانش را میبیند که روسپی شدهاند و از پایینتنهشان نان میخورند و حالا شبیه آدمی شده که صاعقه بهش زده باشد. زنی به خوشبختی و مهربانی مامان چه تصوری میتوانست از فحشا داشته باشد؟ ابدا باور نداشت که بستر فحشا بیایمانی نیست. راضی نمیشد. آخرش میگفت نه مامان جان، آدم خودش مهم است. من عصبی میشدم. داد میزدم بفرما برو با شکم خالی خود بساز. حالا چپ و راست از خودش و از من میپرسد چی بهشان بگویم؟ چی بهشان نگویم؟ بغض میکند و آب دهنش را سخت پایین میدهد. به چشم دیده که مادری زجه میزده توی مدرسه چون دخترکش خودش را به قیمت یک شلوار جین فروخته به یک پیرمرد و حالا جنینی دارد توی شکمش. اوایل سربه سرش میگذاشتم. حالا یاد گرفتهام فقط داستانهاش را بشنوم. سری به حزن تکان دهم و برگردم سر کارم.
دیشب عمه هما پرسید چی کار باید بکنیم؟
گفتم عمه جان تصدقات. کاری را که میشد بکنید که نکردید، آنچه هم کردید بدتر از نکردههاتان بود. کاشت، داشت، حالا برداشت...
دیشب عمه هما پرسید چی کار باید بکنیم؟
گفتم عمه جان تصدقات. کاری را که میشد بکنید که نکردید، آنچه هم کردید بدتر از نکردههاتان بود. کاشت، داشت، حالا برداشت...
No comments:
Post a Comment