لازانیاش افتضاح بود. دلم می خواست گریه کنم. حالا نه اینکه لازانیائه خیلی موضوع مهمی باشد ولی بعد آن همه خفتی که کشیدیم و یک ساعت تمامی را که مثه آدم های توسری خور نشستیم منتظر سفارشمان و تازه پیتزا خوردن حامد و مهدی را هم خراب کردیم، این لازانیای وارفته و شل و ول دیگه جدا توهین آمیز بود.
من کفرم در آمده بود از اینکه همه چیز اینقدر به هم ریخته بود. کفرم در آمده بود که گارسونی به آن درازی و شیکی عرضه ی سفارش گرفتن نداشت.
کفرم در آمده بود که من و آرتا مجبور شدیم خمیر بخوریم و پیتزای سبزیجات تو آشغال از آب در آمد آن هم درست بعد از یک ساعت انتظار مفتکی.
دلم می خواست جیغ بزنم. بلند و ممتد.
شام به خودی خود ابدا موضوع پیچیده ای نیست. فقط وقتی مهم می شود که ازش یک فاجعه بسازند.
من کفرم در آمده بود از اینکه همه چیز اینقدر به هم ریخته بود. کفرم در آمده بود که گارسونی به آن درازی و شیکی عرضه ی سفارش گرفتن نداشت.
کفرم در آمده بود که من و آرتا مجبور شدیم خمیر بخوریم و پیتزای سبزیجات تو آشغال از آب در آمد آن هم درست بعد از یک ساعت انتظار مفتکی.
دلم می خواست جیغ بزنم. بلند و ممتد.
شام به خودی خود ابدا موضوع پیچیده ای نیست. فقط وقتی مهم می شود که ازش یک فاجعه بسازند.
No comments:
Post a Comment