Thursday, July 19, 2007

ما چون صوریم، کاندرو حیرانیم

اگر من بچه ی صادقی باشم کتمان نمی‌کنم که ایمانم شبیه پاندول ساعت شده . یک روزبه چپ، یک روزبه راست.
برای اینکه آدم نمی‌داند قسم حضرت عباس را باور کند یا دم خروس را. دنیای مزخرفی داریم که زیادی به آدم‌های سست عنصری مثل من سخت می‌گیرد. این روزها آدم نمی‌داند به سر کی قسم بخورد که فرداش یارو را از بهشت اخراج نکرده باشند.
من یاد گرفته‌ام دیگه به سر کسی قسم نخورم. خداوندا توبه! من که نباید یک تنه جور قانون بی‌ثباتی دنیای تو را پس بدهم. انتظار هم نداشته باش درباره‌ی همه‌ی آن چند هزار سالی که پدرانم مشغول لگد کردن زمین تو بوده‌اند، خوش‌بین باشم و بگویم داشته‌اند زمین را شخم می‌زده اند، نه جانم ، این چیزها را که نمی‌شود کتمان کرد یا زد قاطی برنج و خورد. من چرا باید هی امیدوار شوم هی ناامید؟ من کی هستم مگه؟ منی که باور کنی یا نه یک روزی ایمانکی داشتم، حالا خودت قضاوت کن : قانون بی‌ثباتی تو چه به روزگارم آورده؟
نه، دیگه به سر کسی قسم نمی‌خورم. آقامان که آدم باشد،از بهشت اخراج شد، وای به حال پیامبران عصر من که همین جوری خودشان مِی نخورده مست‌اند. من چرا یقه چاک بدهم؟ بی خیال ایمان، از این چرخ گردون من فقط یک چیز حالیم شد که دَوَران باشد، نتیجه ی دَوَران هم که معلوم است: سرگیجه و تهوع ونهایتا استفراغ.
 فقط یک چیز می‌ماند: زهی خیال باطل که داشته‌ام

4 comments:

Anonymous said...

من رسما به تمام نوع بشر اعلام می کنم...
من یاد گرفته ام دیگر به سر کسی قسم نخورم!...
این یک شاه بازی است و من حاضرم برایش قسم بخورم...
در هر صورت حدس من این است به هر چیزی که تبدیل شویم ، تبدیل مبارکی خواهد بود ....
زیاد می نویسی "من" می بینی؟
ehsancss.blogfa.com

علي said...

سلام زهرا جان
اگه من هم آدم صادقي باشم بايد بگم اين از اون نوشته هات بود كه خيلي پسنديدم.
زيبا و عميق مي نويسي دوست من
خوش بحال خودم كه چنين دوستي دارم:)
پاينده باشي

رضا said...

"پست صادقانه ای بود".....

Anonymous said...

حساب حرفهابت را از حرفهای دیگران جدا می کنی . با همین من ساده . چقدر هم بلند داد می زنی این احساس تملک را. تسلــــــــیم