جاده امکان سیالی است. سفر، ماهیت جاده.
چیزی که برای من عزیزش میکند ناتمامیاش نیست. لحظههاش است که به صدم ثانیهای ظاهر و محو میشوند. شعبدهبازی شگفتانگیز ِ حرکت. خرگوشی را از توی کلاه در میآورد، نشانمان میدهد و باز فروش میکند درون کلاه.
کلاه چیست؟ زمان؟
چیزی که برای من عزیزش میکند ناتمامیاش نیست. لحظههاش است که به صدم ثانیهای ظاهر و محو میشوند. شعبدهبازی شگفتانگیز ِ حرکت. خرگوشی را از توی کلاه در میآورد، نشانمان میدهد و باز فروش میکند درون کلاه.
کلاه چیست؟ زمان؟
زمان چیست؟ خط است؟ چه جور خطی؟ افقی یا عمودی یا هر دو؟
اگر بتوان قسم خورد مکان وجود حقیقی و مستقلی است، اگر بتوان ادعا کرد هر آنچه وجود دارد زمان نیست، در آن صورت سفر، شاید، تنیدگی ملموس زمان و مکان باشد در هم.
سفر جادهای چیز سیال غریبی است. سفر، خرگوش است
این ما نیستیم که زندگی می کنیم، این زمان است که ما را می زید
اکتاویو پاز
اکتاویو پاز
3 comments:
جاده هم مثل موسیقی است. هر نتی را یک لحظه می شنوی و لحظه ی بعد آن نت نیست و جایش را نت بعدی می گیرد... مگر قطعه هایی که رد پایشان می آمد در دل آدم.
(این بیقراری ها اسمش عشق نیست. یعنی من عشق نمی گم بهش. شاید همان هیجان و اضطراب باشه اسمش.)
سفر راه رفتن در عرض زمان است.
براي من كه بيشترين شكل تكميل و تكوين تفكراتم با خطهاي سفيد جاده هم سو بوده ... خيلي ملموس است
Post a Comment