راوی وراج! من عاشق روحیهی این جور راویهام . یارو ممکن است نصف کتاب را دربارهی یک واقعهی کاملا پرت وراجی کند که قابلیت «حذف بدون جریمه» و همچنین «زایش در خود» را دارد . منظورم از «حذف بدون جریمه» این است که شما بدون اینکه کوچکترین خللی در داستان ایجاد کنید میتوانید آن تکه از داستان را بنا به نیات غرضورزانه و یا خیرخواهانه- که ماهیتاش بر کسی جز خودتان روشن نیست- قیچی کنید و به دور بیندازید و مطمئن باشید که طرح را از هیچ کدام از ملزوماتش تهی نکردهاید.
عدم این گونه وراجیها در اثر، تیریش قبای هیچ کس را آلوده نمیکند اما حضورش مکمل اثری است که به اندازهی کافی خودش کامل هست!
اما مقصودم ازقابلیت «زایش در خود» این است که یک واقعه بتواند به صورت خودکار و غیر قابل کنترل ، وقایع مرتبط و غیر مرتبط دیگری را در خلال پرداختش به موضوع اصلی ایجاد کند. درست مثل سلول بنیادینی که به دو سلول تقسیم میشود و بعد آن دو سلول به چهار تا سلول و آن چهار تا به هشت تا وآن هشت تا به شانزده تا و خلاصه که همین جور پیش به جلو تا وقتی راوی ناگهان حس میکند فرسنگها از موضوع اولیه دور شده بدون اینکه از طرح فاصله گرفته باشد.
اینجاست که قلب شیدای من شروع به تپیدن میکند.
عدم این گونه وراجیها در اثر، تیریش قبای هیچ کس را آلوده نمیکند اما حضورش مکمل اثری است که به اندازهی کافی خودش کامل هست!
اما مقصودم ازقابلیت «زایش در خود» این است که یک واقعه بتواند به صورت خودکار و غیر قابل کنترل ، وقایع مرتبط و غیر مرتبط دیگری را در خلال پرداختش به موضوع اصلی ایجاد کند. درست مثل سلول بنیادینی که به دو سلول تقسیم میشود و بعد آن دو سلول به چهار تا سلول و آن چهار تا به هشت تا وآن هشت تا به شانزده تا و خلاصه که همین جور پیش به جلو تا وقتی راوی ناگهان حس میکند فرسنگها از موضوع اولیه دور شده بدون اینکه از طرح فاصله گرفته باشد.
اینجاست که قلب شیدای من شروع به تپیدن میکند.
یادم میآید حدود پنج سال قبل، وقتی «آناتومی ساختار درام» را میخواندم مانده بودم بین دوراهی که اگر طرح این است پس این وراجیها چیست؟ مشکل غریبی بود.یک بچه دبیرستانی افادهای بودم که دنیا را از نوک دماغش تماشا میکرد. مجبور بودم یا این را کتمان کنم یا آن را.
یادش بخیر فضولیم به جایی رسید که دل را به دریا زدم و از معلم ادبیاتم پرسیدم چه راهی برای حل مشکلم پیشنهاد میکند. با نگاه عاقل اندر سفیهی بهم یادآوری کرد به نفعام است به جای غم باد گرفتن برای مشکلات اینچنینی که ربطی به کنکور سال آیندهام ندارد به فکر جنایتهایی باشم که در برگههای امتحانیم مرتکب میشوم.
یادش بخیر فضولیم به جایی رسید که دل را به دریا زدم و از معلم ادبیاتم پرسیدم چه راهی برای حل مشکلم پیشنهاد میکند. با نگاه عاقل اندر سفیهی بهم یادآوری کرد به نفعام است به جای غم باد گرفتن برای مشکلات اینچنینی که ربطی به کنکور سال آیندهام ندارد به فکر جنایتهایی باشم که در برگههای امتحانیم مرتکب میشوم.
اما من اگر در دنیا به یک چیز اهمیت بدهم همین راوی وراج است. ازراوی وراج داستانهای ونه گوت گرفته یا «هولدن کافیلد»، سلینجر تا قهرمانهای قدیمی تری مثل «تریسترام شندی» به اضافه ی انبوه ریز و درشت آقایانی (بی مرض و غرض به جز در خانه ی همسایه هرگز راوی زن وراجی ندیدهام) که بیش از طرح داستانیشان به چشم می آیند.
خلاصه همین دیگه. واقعا این راویهای وراج را دوست دارم.
خلاصه همین دیگه. واقعا این راویهای وراج را دوست دارم.
3 comments:
خودم را کشتم تا برای پست قبلیت یادداشت بگذارم نشد.
با خودم فکر می منم وقتی قرار است ماجرایی را بتوان راحت از رمان حذف کرد و خللی در ایجاد نشود پس آن قسمت چرا باید وجود داشته باشد. تلنگری به خودم می زنم و می گویم بخواهی اینجوری فکر کنی دیگر داستانی وجود نخواهد داشت که بخوانیش. راستی هنوز با مادرت کنار نیامده ای؟!!!!
اسم این یکی را می گذاشتی "لذت متن" بهتر بود....
من که البته صید قزل آلای براتیگان را هنوز نخوانده ام اما عاشق هولدن کالفیلد سلینجر هستم که درباره ی عالم و آدم حرف می زند
Post a Comment