Saturday, August 11, 2007

برای وحیده

وحیده مرد. ساده و هولناک. جمع نقیضین
چرا جوان‌ها می‌میرند ؟
مرگ جوان ها سریع است. در صدم ثانیه اتفاق می‌افتد ، شاید هم سریع‌تر ، پادشاهی مرگ. پادشاهی مرگ. والا حضرتا، کام تو برای موجودات ریقویی مثل ما زیادی گشاد نیست؟ وحیده مرد والا حضرتا. نوش جانت
جوان مرده به چه کار خداوند می‌آید ؟ پروردگارا. وحیده چه حجمی از آفرینش تو را اشغال کرده بود؟ چه نقشی در کشتار و ویرانی این روزهای دنیای تو داشت؟ وحیده خون چند نفر به گردنش بود؟ وحیده چه وزنه‌ی سنگینی بود؟ چرا حضرت ملک‌الموتت دیواری کوتاه‌تر از دیوار ما پیدا نمی‌کند؟ پروردگارا. چه کاسه ای زیر نیم کاسه است؟
جوان مرده به چه کارت می آید خدایا؟ باهاشان چی کار می‌کنی؟ این داروغه‌ی قدر قدرتت، این جناب مرگ، مثل قوطی‌های پپسی خالی با ما رفتار می‌کند. تفنگ بادی‌اش را برداشته و تمرین تیر اندازی می‌کند. این بازی نیست. وحیده قوطی نبود ، گوشت بود و خون و احساس. کسانی را داشت که زندگی‌شان به میزان غیرقابل درکی به او وابسته بود. وحیده فقط یک قوطی خالی پپسی نبود. حالا وحیده مرده خدایا. این برای ملک‌الموتت جالب است؟ و احیانا برای تو؟
چرا جوان‌ها می‌میرند؟ چرا وحیده مرد؟ می‌گویند این سیستم نقص ندارد. من به تو می‌گویم : بفرما. این هم نقصش. سیستمی که درش جوان‌ها بمیرند چه جور اکملی است؟ من به تو می‌گویم نقص سیستم تو مرگ وحیده است. نقص سیستم تو رنجی است که خانواده‌اش می‌برند. نقص سیستم تو تبانی ملک الموتت است با آنها که لیاقت مرگ را دارند، لیاقت رنج را دارند، اما خدا می‌داند چرا روز به روز پروارتر می‌شوند.
به من بگو. چرا وحیده باید بمیرد وقتی خیلی‌های دیگر زنده‌اند؟
بس است این داستان قدیمی. دیگر کش این استدلال در رفته. هر که پاک‌تر است زود‌تر می میرد. راستی که سلیقه‌ی ملک‌الموتت مثال زدنی است.
وحیده مرده پروردگارا. درست وسط سیستمی که نقصی ندارد. و من گلویم پر از اشک است.

8 comments:

نامدفون said...

با هر که دوست شوم
با هر که صمیمی شوم
با هر که آشنا شوم
بعد از سلام خواهم گفت
شاید لحظه ای دیگر نباشم

Mohammad Yousefi said...

زیستن ما که عین کشتنمان است دختر.
چرا اینقدر عصبانی هستی؟
همه می میریم شاید هم مرده باشیم. قایق که به ساحل می رسد خیلی ها پیاده شده اند. همان وسط دریا. ان هایی هم که به ساحل می رسند عین مده هایند. وحیده مرد از بس که جان نداشت. یاد فیلم مرحوم حاتمی می افتم که مرگ را چه موهبتی تصویر کرده بود. شاید برای وحیده هم موهبت باشد. غصه نخور این شتر عدالتی است که در خانه ی همه یمان می خوابد.

مسعود said...

قصه ی عجیبی است این مرگ، هرچه هم که بپرسی هیچ کس نیست که جوابت را بدهد، هیچ کس

ماکان said...

روحش شاد!

مكث said...

آقا تصادفا اين پست قلي شما چه نقيض من شده ما هر دو دچار مد اما مدي متفاوت شده ايم جالب بود.

نامدفون said...

دیگر پیرهن گلی ات را در آر
منال اینقدر دیگر
افلاک که جز غم نفزایند دگر



منتظر نوشته ی جدیدیم

. said...

من از همه ی آنهایی که می میرند می ترسم ... من از هر کسی که قرار است خاک شود و سفر کند ... می ترسم
.
.

reza said...

تقصير ِ چيزی نیست.... تقصير ِ چيزی که نيست، نيست.