می گوید این جور مواقع نفس عمیق بکش. این نفس عمیق بکش هم مثل همان شل کن شل کن وقت فرو کردن سوزن است. مگر زیر آب هم میشود نفس عمیق کشید؟
برای هزارمین بار انگشتم را فرو میکنم توی گوشم که یک جوری حالیش شود حجم کسالتام را . پیرمرد همیشه میگفت: نمی شود گریخت. اما نمیشود گریخت پیرمرد کجا و نباید گریخت این آمو کجا؟
از تجربیات عرفانیاش که میگوید دلم میخواهد بالا بیاورم. فکر میکنم لاید مثل همهی عرفای کمپوتی دیگه، چشمش خورده به یک بچهی تپل مپل لپ گلی و ناگهان خدا رو توی چشمهای معصومش پیدا کرده.هاه.
خوش ندارم خش بیندازم روی سیدی رایت شدهاش. وگرنه بهش حالی میکردم.
خوش ندارم خش بیندازم روی سیدی رایت شدهاش. وگرنه بهش حالی میکردم.
زل می زنم به دهانش که گلوگاه تشریح روابط عاشقانه و کاسب کارانهاش با خداست.
دلم برای پیرمرد تنگ شده. نسخه نمیپیچید، نصیحت نمیکرد، عصبانی نمیشد، هارت و پورت نمیکرد. دلم برای پیرمرد تنگ شده که فقط آهسته عصاش را برمیداشت و میگفت نمی شود گریخت دختر جان، و از کلاس میزد بیرون.
8 comments:
جهان بینی کمپوتی ! واژه جالبی است
همیشه آرزو هایمان برآورده نمی شود گاهی باید نفس عمیق کشید، گاهی باید گریخت از این حجم کسالت هرچند به قول پیرمرد شما نمی شود گریخت
به یاد دوران دانشجویی افتادم و ... هشت سال پیش و همینها که نوشتی و گفتی و ... دارم فکر میکنم کدامها برایم مانده و کدامها نمانده و ... کدامها درست بود و کدامها غلط ...و کدامها راست بود و کدامها ...
نوستالژی
نوستالژی
...
شش وجهی نه.... تک وجهی.... مربع.
خدا حس قريب غريبي است اين خدا. به آن آمو مي گفتي تجربه هاي عرفاني اش را نگه دارد براي خودش. ممكن ست روزي به دردش بخورد.
پیرمرد من هم نسخه نمی پیچید. پیرمرد من هم ... امشب به گریه ام انداختی با یاد پیرمردم.
http://asre-nou.net/1386/khordad/9/m-sateer.html
piremard ha daran tamum mishan. kheili gamangize
Post a Comment