گوش کنید : یارو می نشیند توی یک هواپیمای ملخی ، حوالی سال هزار و سیصد و شانزده، نه ساعت روی هوا بوده و یک قصیده ی صد و بیست بیتی ماحصل این پرواز تاریخی است، در مدح کی؟ در مدح هواپیمای ملخی!
بعد اسمش را هم می گذارند شعر. چرا؟ چون بدون کوچکترین گاف اسلوبی سروده شده ، حبذا ملک الشعرا ، حبذا بابا
بعد اسمش را هم می گذارند شعر. چرا؟ چون بدون کوچکترین گاف اسلوبی سروده شده ، حبذا ملک الشعرا ، حبذا بابا
از این نمونهها فراوان است البته. مثلا جناب استاد شهریار یک چیز غرایی می سراید درباره ی بانک کشاورزی که پشت و پناه بانکداری نوین است. این می شود شعر. - حضرت استاد بنده : سخنوری ، شعر گفتن نیست، سخنوری با منطق سر و کار دارد، با دو دو تا چهار تا، شعر از جنس دیگری است. خلاصه ی روح هستی است در قالب واژه. تقدس دارد ، اینجوری داغانش نکنید.
طرف بابای ادبیات بوده که بوده ، به همه ی فرمول های موسیقیایی و وزنی و نحوی و غیره و ذلک احاطه داشته که داشته ، من اگر بروم یک غزل بگویم برای مستراح فرنگی و این غزلم کوچکترین اشکال اسلوبی نداشته باشد، شما خودت حکم می کنی به شعر بودن این دری وری؟
ملک الشعرای بهار بوده؟ خوب باشد. من که منکر شاعر بودنش نیستم. منکر شعر بودن آن چیزیام که در مدح هواپیمای ملخی گفته شده.
توی این تعارفات ماندهاید، خوب بمانید. میخواهید احترام استاد را حفظ کنید، خوب بکنید. ولی جماعت دانشجوی مفلوکتان را نیندازید توی این قسم تعارفات غیرعلمی از سر تعصب. من به ملکالشعراییش چیکار دارم؟
خودش هم الان زنده میشد و آن قصیده را میخواند هلاک میشد از خنده.
بسه دیگه.
آدم را به جایی میرسانی که بردارد بگوید: طرف غول بوده که بوده، من جک میشوم و با تبر ریشه لوبیا را میزنم.
ملک الشعرای بهار بوده؟ خوب باشد. من که منکر شاعر بودنش نیستم. منکر شعر بودن آن چیزیام که در مدح هواپیمای ملخی گفته شده.
توی این تعارفات ماندهاید، خوب بمانید. میخواهید احترام استاد را حفظ کنید، خوب بکنید. ولی جماعت دانشجوی مفلوکتان را نیندازید توی این قسم تعارفات غیرعلمی از سر تعصب. من به ملکالشعراییش چیکار دارم؟
خودش هم الان زنده میشد و آن قصیده را میخواند هلاک میشد از خنده.
بسه دیگه.
آدم را به جایی میرسانی که بردارد بگوید: طرف غول بوده که بوده، من جک میشوم و با تبر ریشه لوبیا را میزنم.
12 comments:
بله
1- احتمالا همه موافق حرف شما هستند
اما مشکل چیست و چه کسی اصرار داشته که چنین کسانی شاعرند و اعصابتان را خط خطی کرده؟
2-خوشحالم که نظرکده باز شد
باور کن دفعه قبل باز نمی شد
از دو دید میتوان نقدش کرد یکی محتوائی و دیگری شکلی
اگر بگوئیم شعر و غیر شعر را از لحاظ شکلی طبقه بندی میکنیم که فقط قافیه و اینها با هم جور در بیاید خب سخن جنابعالی بس گزافه است
و اگر بگوئیم شعر و غیر شعر از لحاظ محتوائی از یکدیگر تمیزیده میشوند خب طبیعیست که حرف شما بسیار بسیار درست است
در مورد موسیقی و نقاشی و کلن دیگر اشکال هنر است و با آن پولی به جیب کسی نمیدهند مگر جلب نظر عده ای طرفدار و بار خاصی از دوش کسی برداشته نمیشود با آن یا بی آن اینچنین دستاویزهائی ضروریست که در پس آن تاکید است به لزوم وجود شعر با شکل و محتوائی که من بعنوان شاعر میگویم چرا که اگر موسیقی بشود همانی که سبزی فروش میگوید و شعر همانی که هواپیمای ملخی را مورد حمد خب طبیعیست که دکان این آقای شاعر ما تخته شده و دیگر نمیتواند با سحر دیگری که بیا این قصیده بهر تو بخوانم که بسی خشنود از معانی آن گردی و سودی عظیم حاصلت شود بفریبد. همین
ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غول کشی..... :)
انقدر ذوق زدم جون زهرا که این کامنت دونی لعنتیت درست شده که هرچی می خواستم بگم یادم رفت...ارواح طیبه خودت اگه دروغ بگم!
به اینا میگن هزلیات اگه اشتباه نکنم...
البته ازین دست زیاد گفته می شود و جای شان هم مشخص است
در مورد کامنتی که برای پست اخرم گذاشتی باید عرض کنم احتمالا نتونستم منظورمو برسونم
با این توضیحات به نظر شما آیا شعر های ایرج میرزا شعر است یا چرندیات ؟
فك كنم اين قضيه شبيه سينما باشد كه عده اي فيلم فارسي را فيلم نمي دانند و مزخرف و اشغال و اين صوبتا مي نامندش ولي همه خوب مي دانيم كه اين فيلم ها در زمان خودش تماشاچي داشت ... پس فيلم بود ولي فيلم اشغالي بود حالا اين ها هم خب متاسفانه شعر هستند اما شعرهاي اشغال!!!
البته يادمان نرفته كه اقاي داريوش خان مهرجويي و كيميايي و خيلي گنده هاي ديگر هم حداقل يم عدد فيلم فارسي در كارنامه پر افتخارشان دارند ولي ما باز هم به اين ها مي گوييم فيلمسازان مطرح و درجه يك سينماي ايران مثل همين شاعران... بالاخره همه هنرمندان به خاطر عقل ناقصي كه دارند و غم نان گاف هايي داده اند...
چند روزی نبودم چه گردو خاکی کرده ای. این چیزی که تو می گویی و متنفری از آن شعر نیست. هر چد شکل و شمایلش بسیار شیه باشد. اما این که می گویی ترجمه ی خالی از بلاغت را هم شعر بدانیم کم لطفی است حالا می خواهد روزی روزگاری به زبان دیگر شعر بوده باشد. شعر در ذات خود بلاغتی دارد که اول سرخوشت می کند و سر ذوق می آوردت و دوم این که با هر زبانی که باشد و در قالب هر فرهنگی ذوب می شود و فرو می رود در آن. برای همینمن متعجب می شوم که چگونه بعضی از ابیات حافظ و فردوسی و شاملو و اخوان و سپهری و فرغ را تر جمه می کنند. در شگفتم.
اسم وبلاگت را می گذارم هوای تازه چون واقعا تازه است لطفا به من یاد آوری کن تا لینک وبلاگت را در وبلاگم بگذارم چرا که علاقه من دم و بی حواس
Post a Comment