Saturday, November 17, 2007

شعر ِ زبان در قرن هفتم هجری

عف عف عف همی زند اشتر من ز تف تفی
وع وع وع همی کند حاسدم از شلقلقی
وع وع وع چه گویدم طفلک مهد بسته را
دق دق دق همی رسد گوش مرا زوق وقی
قو قو قوی بلبلان نعره همی زند مرا
قم قم قم شب غمان تا به صبوح ساققی
تن تن تن ز زهره‌ام پرده همی زند نوا
دف دف دف از این طرب پرده درد ز رق‌رقی
گل گل گل شکفت و من بلبل بینوا شدم
غل غل غل همی زنم در چمنش ز وق وقی
جم جم جم ز جام جم جمجمه ی مرا نوا
نی نی نی به دف زند کاتش عشق مطلقی
هی هی هی شب غمان می‌بردم بطور او
کف کف کف مرا مده در ظلم عشقشقی
دم دم دم همی دهد چون دهلم هوای او
خم خم خم کمند او می‌کشدم که عاشقی
دل دل دل ز زلف او ره نبرد به هند و چین
غم غم غم ظلام آن ره زندش که عاشقی
هو هوی هو همی رسد از سوی کبریای حق
دل دل دل که دل منه جانب این مدققی
دو دو دو چو گوی شو در خم صولجان او
می می می‌رسد ترا جم جم جام حق حقی
حق حق حق همی زند فایض نور شمس دین
دق دق دق منه به خود حرف خرد که دق دقی
مولوی- دیوان شمس
هر چند جای این سوال وجود دارد که خوب مولوی هدفش از سرودن چنین شعری چی بوده ولی  در عین حال این نکته خالی از تفریح نیست که چندان هم نمی‌شود شعر دهه هفتاد را مدعی انحصاری پدیده‌ی موسوم به شعر ِ زبان دانست.

8 comments:

باران said...

به یاد شعری افتادم که مایاکوفسکی در سالگشت پوشکین نوشته بود

چسب said...

این را برای شما می نویسم و دوستان دیگرم. اگر کامنتی برایتان نمی گذارم دلیلش نخواندن مطالب شما نیست . مدتی است که دستم به کیبورد نمیرود.

نیکیتاک said...

یاد شعر منوچهری افتادم: رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه
ولی خب فکر کنم اون متاخرتره حدود 14 اینا!

رضا said...

جداً لذت بردم...:)

شاه رخ said...

در پست مدرن بودن مولانا مگه شک داری

باران said...

یعنی برات بفرستمش؟
اگه بخوای می تونم برات ای میلش کنم

Azad Yasamin said...

Shere kheili ghashngie.
man in shero az mohsen namjoo shenidam, va kheili lezat bordam.
vali daghighan hameye abyat ro motevajeh nemishodam.
merc az sher.

movafagh bashid

باران said...

حتمن برات می فرستم به محض اینکه سی دی اسکنرم رو پیدا کردم چون زیاده و نمی شه تایپش کرد. فقط قول بده من باب توهین احتمالی به ساحت حضرت مولانا فک ما رو صاف نکنی؟