Sunday, January 20, 2008

حالا من خوان پابلو کاستل هستم، نقاشی که ماریا ایریبارنه را کشت

مسخره است که فکر کنیم ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است. حقیقت این است که کاسه‌ای که شکست، هر چقدر هم بندش بزنی مثل روز اولش نمی‌شود. این روزها آنقدر بر فلاکت ِ روح خودم دل سوزانده‌ام که نایی برایم نمانده. از هیچ کس نمی‌شود انتظار بخشش داشت. نفس ِ چیزی که گفته‌ام، هر چند ناخواسته و کاملا از سر حماقت، آنقدر پلید هست که حتی اگر بخشیده شوی، خودت نمی‌توانی خودت را ببخشی.
من خوان پابلو کاستل هستم. من خوان پابلو کاستل هستم
گناهکاری که احتیاج به بخشش دارد اما هیچ‌کس نمی‌تواند این خدمت را در حقش بکند.

6 comments:

باران said...

تصور مى كنم جريان دادرسى را همه به ياد مى آورند و توضيح اضافى درباره خودم ضرورتى ندارد... این آدم بدجوری من رو به یاد اتللو می ندازه

روهام said...

آخ آخ عجب مصيبتي...

sefid said...

حالا مگه حتما وقتی آدم میشکنه باید بشه همون قبلی ؟!
اصلا اگه صاف بودنش اونقدر پایدار بود که نمیشکست اصلا به من چه چرا منو میزنی !

شاه رخ said...

برو كليسا اعتراف كن سبك مي شي
از لواشكت يه جوري شدم خوبه كه مي توني اين جوري به قضايا نگا كني من بودم ازون توالتي كه سه ربع توش بست نشستي بيرون نميومدم هيچ وثت
و البته مزخرف تر از مسابقه دادن فقط خودشه

شاه رخ said...

من هم فرد بوگنر هستم شوهر کِتِه

مسعود said...

راست می گویی چینی بند زده را هر چقدر بند بزنی مثل روز اولش نمی شود ولی این سختی ها هم صیقل روح هستند، بگذار کمی صیقل بخوریم