درصد زیادی از آدمهای دنیا قادر نیسیتند اهمیت سه رمان مهم: بابالنگ دراز، زنان کوچک و غرور و تعصب را درک کنند. برای اینکه درصد زیادی از آدمهای دنیا مرد هستند. همانطوری که گره خوردن به دنیای شازده کوچولو فقط برای کسانی میسر میشود که کودک درونشان نمرده باشد.
قصدم پز دادن و این جور چیزها نیست. چون به قول یکی از شخصیتهای کوندرا در کتاب بار هستی: " زن یا مرد بودن را هیچ کس انتخاب نمیکند، پس جنسیت فاقد ارزش است.
اینکه جودی آبوت قهرمان زندگی آدم باشد شاید به نظر خیلیها خندهدار برسد. یا جو(کتی) ِ داستان زنان کوچک، یا الیزابت بنت ِ غرور و تعصب. حقیقت اینکه عنصر زن بودن، در خوانش این سه رمان به آدم این قابلیت را میدهد که درست احساس کند. من دیوانهی جیغ کشیدنهای جودیام وقتی ذوق میکند، نمیتوانم مردی را تصور کنم که آن طوری جیغ بکشد، یا وقتی جو ِ سرتق، موهای قهوهای اش را بیرحمانه قیچی میکند گمان نکنم هیچ مردی قادر باشد آن لحظه را بفهمد. الیزابت را بگویید که دوست ندارد اعتراف کند چقدر به دارسی علاقهمند است. چطور مردی قادر خواهد بود این پنهانکاری زنانهی از سرغرور را بفهمد؟
هنوز بعد از یک عالمه بار خواندن این کتابها، میتوانم از مرورشان لذت ببرم. این چند روزه بند کردهام به احساس دوبارهی این سه تا. برام لازم است. فقط یک چیزی عذابم میدهد: چرا هیچ وقت یک پسر پانزده-شانزده ساله نبودهام که مثل یک پسر پانزده-شانزده ساله هکلبری فین و ناطور دشت را بخوانم؟
قصدم پز دادن و این جور چیزها نیست. چون به قول یکی از شخصیتهای کوندرا در کتاب بار هستی: " زن یا مرد بودن را هیچ کس انتخاب نمیکند، پس جنسیت فاقد ارزش است.
اینکه جودی آبوت قهرمان زندگی آدم باشد شاید به نظر خیلیها خندهدار برسد. یا جو(کتی) ِ داستان زنان کوچک، یا الیزابت بنت ِ غرور و تعصب. حقیقت اینکه عنصر زن بودن، در خوانش این سه رمان به آدم این قابلیت را میدهد که درست احساس کند. من دیوانهی جیغ کشیدنهای جودیام وقتی ذوق میکند، نمیتوانم مردی را تصور کنم که آن طوری جیغ بکشد، یا وقتی جو ِ سرتق، موهای قهوهای اش را بیرحمانه قیچی میکند گمان نکنم هیچ مردی قادر باشد آن لحظه را بفهمد. الیزابت را بگویید که دوست ندارد اعتراف کند چقدر به دارسی علاقهمند است. چطور مردی قادر خواهد بود این پنهانکاری زنانهی از سرغرور را بفهمد؟
هنوز بعد از یک عالمه بار خواندن این کتابها، میتوانم از مرورشان لذت ببرم. این چند روزه بند کردهام به احساس دوبارهی این سه تا. برام لازم است. فقط یک چیزی عذابم میدهد: چرا هیچ وقت یک پسر پانزده-شانزده ساله نبودهام که مثل یک پسر پانزده-شانزده ساله هکلبری فین و ناطور دشت را بخوانم؟
4 comments:
پوف !!! زهرا نوستالاژیکت زده بالا !! بشین Tom's Diner کن :d !!!
شاید باید دکتر بروم تا مشکلم را پیدا کنم؛ اما به هیچ وجه تفاوت ِ جنسی را نمی فهمم.... همه چیز شدیداً مشابه است.... ببخشید. :)
----
ضمناً ممنون از پیغام ِ مهربانت.... :)
راستش رو بخوای من از همین کتاب بابالنگ دراز بود که به ادبیات علاقمند شدم و خواستم نویسنده بشم حالا درسته که تا حالا هیچ پخی نشدم ولی جودی را فراتر از جنسیتش فهمیدم و در عمق وجودم تاثیر گذاشته...
به یک بازی دعوت شدید...
Post a Comment