سوال مهم این است : چرا هر حرکت پیشرو در حوزه ی ادبیات را ( هر چند دست و پا شکسته) ادبیات خارج از دانشگاه رقم می زند و جالب اینکه سالها بعد این دانشگاه است که تاثیر می پذیرد ، خودش را وفق می دهد و کوتاه می آید . کافی است به سرنوشت شعر نگاهی بیندازید. شعر نو از کجا متولد شد؟ کجا بالید و به کجا رسید؟ واقعا کی کوتاه آمد؟ نیما یا حضراتی که به نیما می خندیدند ؟ امروزه کی به خندیدن جناب فروزانفر نمره ی بیست می دهد؟ نیما و سرنوشت میراثش فقط یک مثال است. اینجا بحث نیماهای نوعی مطرح می شود. جریاناتی که پیشرو اند و خارج از دانشگاه شکل می گیرند و بعد بر دانشگاه اثر می گذارند. این جدا جای تاسف دارد. چرا که دانشگاه خودش را به شکل و شمایل یک موزه عرضه کرده است. اساتید گران سنگ ادبیات با هزار جور نازک کردن پشت چشم به ادبیات خارج از دانشگاه نگاه می کنند و تقریبا حق هم دارند . نداشتن سواد آکادمیک برای فعالان عرصه ی ادبیات اغلب موارد چیزی در حد فاجعه خلق کرده. آشنا نبودن و از آن مهم تر ، احاطه نداشتن بر متون کلاسیک ،اصلی ترین مشکل ادبیات پیشرو امروز است. چند درصد از ستون های ادبی امروز ما ( چه در حوزه ی شعر چه در حوزه ی نثر ) از زیر و بم ِ دیوان ها و منظومه ها و حکایت ها و تاریخ ها اطلاع دارند؟ می شود حاصل پیوند احاطه بر متون کلاسیک و جهش به سوی امروز را در آثار بزرگان ادبی معاصرمان ببینیم. نیما ، اخوان ، شاملو ، هدایت ، گلشیری ، گلستان و غیره و غیره. اما من واقعا برایم عقده شده که از دل دانشگاه یک چنین چهره هایی بیاید بیرون. یعنی که مهد اینها چرا نباید دانشگاه باشد ؟ چرا باید به شکل زیرزمینی و در نهایت مظلومیت جنبش های ادبی ما( اگر بشود در مقایسه با جنبش های ادبی جهان نام جنبش را بر اینگونه پوست اندازی ها نهاد) اتفاق بیفتد ؟ مگر نه اینکه در این صورت این جنبش ها تا این اندازه فرسایشی نبود؟ غیر از این است که می شد به خوبی از لطمات و زیاده روی هایی که هر کدام این ها به دنبال داشتند جلوگیری کرد؟ که می شد با استفاده از نقد علمی دانشگاه پایه گذار نوعی بوطیقای ادبی جامع بود؟ حالا که دارم همین جور توی رویا لنگ می تکانم این را هم اضافه کنم که آیا نمی شد به این ترتیب انتظار داشت ادبیات ما با استفاده از پیشینه ی سترگ و آثار جدا منحصر به فردش ، مقامی ، مرتبه ای ، جایگاهی در جهان امروز ( و نه جهان ِ مستشرقین ریقو!) داشته باشد؟ یعنی به قول براهنی آن آثار ، آن گذشته ، ما را پرتاب کنند به سمت آینده ای سرشار از ایده . به حالا نگاه کنید . دانشگاهی که هیچ چیز را به جز خودش جدی تلقی نمی کند و ادبیات پیشرویی که از زمان ، از قدمت و از سنت خالی است. بیچاره ادبیات ، همان بچه ی پاره پاره ای شده که دو مادر دارد و هیچ کدام هم ول کن معامله نیستند.
دهن دانشگاه سرویس ! هنوز که هنوز است زیبایی شناسی ما بر اساس سیستم فرسوده ی علم بلاغت عربی که کم کم ریشه در هزار سال پیش دارد انجام می شود . هنوز که هنوز است خانم ها و آقایان( خصوصا آقایان) انتظار دارند با استفاده از علم لق لقویی مثل بدیع ، معانی و بیان ، هنر استخراج کنند . جدا که تلاش ترحم برانگیزی است. حتی با وصله پینه کردن قواعد و قوانین ، به این سری نظام ها نمی شود راه در رویی ساخت. عوض کردن اسامی ، جابه جا کردن کارکرد ها و غیره و ذلک فقط وقت ادبیات ما را تلف می کند . باید شروع کنیم به بازخوانی جدی آثار . به بازخوانی و نه روخوانی . گاهی فکر می کنم ما آنقدر وقت تلف کرده ایم که حتی فرصت غر زدن هم نداریم . دلم خیلی برای ادبیات فارسی می سوزد . کاش کسی می فهمید...
دهن دانشگاه سرویس ! هنوز که هنوز است زیبایی شناسی ما بر اساس سیستم فرسوده ی علم بلاغت عربی که کم کم ریشه در هزار سال پیش دارد انجام می شود . هنوز که هنوز است خانم ها و آقایان( خصوصا آقایان) انتظار دارند با استفاده از علم لق لقویی مثل بدیع ، معانی و بیان ، هنر استخراج کنند . جدا که تلاش ترحم برانگیزی است. حتی با وصله پینه کردن قواعد و قوانین ، به این سری نظام ها نمی شود راه در رویی ساخت. عوض کردن اسامی ، جابه جا کردن کارکرد ها و غیره و ذلک فقط وقت ادبیات ما را تلف می کند . باید شروع کنیم به بازخوانی جدی آثار . به بازخوانی و نه روخوانی . گاهی فکر می کنم ما آنقدر وقت تلف کرده ایم که حتی فرصت غر زدن هم نداریم . دلم خیلی برای ادبیات فارسی می سوزد . کاش کسی می فهمید...
4 comments:
سلام
شما فرض رابر این گرفته اید که خارج از محیط آکادمیک شاهکار های بی بدیلی چاپ شده است که دانشگاههای بی خاصیت ما با آن همراهی نکرده است(هر چند در سترون بودن دانشگاههای ایران با شما موافقم ) در مورد ادبیات داستانی با شما موافق نیستم ذهنیت انسانها در مقام مقایسه که بر خلا ننشسته کدام شاهکار رمان نویسی ایران در قد و قواره آثار دست چندم بکت و کافکاو یوساو وولف و.... است م.فرزانه یار غار هدایت ( به اعتقاد من شجاع ترین و صادق ترین نویسنده ایران) مهمترین عامل خودکشی هدایت را یاس هدایت بعد از خواندن جویس و کافکا و مقایسه انها با کار های خودش است که می فهمد زبان شیرین فارسی زبان ناقصی است به دلایل متعددفنی و اجتماعی که هیچ وقت شاهکاری در حد نویسندگان اروپایی و آمریکایی نوشتهدر آن نوشته نمی شود
هرچند در اروپا هم دانشگاه همیشه عقب تر از هنر جدی بوده است و اتفاقات اصلی در کافه ها و اتاق نویسنده می افتاده است
وبلاگ خواندنی و جذابی دارید شاد باشید
شاید یک دلیلش این باشه که در ایران معمولا آدمها بر اساس علایقشان انتخاب رشته نمی کنند. و در دانشگاه هم معمولا بیشتر به جای اینکه آدم ها رو به خلاقیت تشویق کنند به نوعی رام بودن تشویق می کنن. (که راحت تره برای خودشان)
اما در مورد بازخوانی آثار کاملا موافقم...ضعف شدیدی در این زمینه داریم
حتمآ به من یه سری بزن و در نظر سنجی من در مورد کامران نجف زاده شرکت کن.ممنون
من دانشجوی ادبیات دانشگاه تهرانم.یکی از بزرگترین سوال هام همیشه این بوده که چرا سهم ما از ادبیات معاصر 6 واحده.(دو واحد نظم.دو واحد نثر.دو واحد هم نقد ادبی اگر بشه معاصر حسابش کرد!)
سر کلاس که این موضوع با استادها مطرح می شه اغلب جوابشون اینه:دانشگاه یک محیط آکادمیکه.قرار نیست نویسنده و شاعر بده بیرون.دانشگاه تلاشش باید روی تحویل دادن پژوهشگر و محقق به جامعه باشه.(کسی مثل دکتر شفیعی کدکنی یا دکتر زرین کوب نه گلشیری و اخوان.)
من این حرف رو تقریبا قبول دارم!کلا تاکید رشته ی ادبیات فارسی بیشتر روی متن خوانی متون کلاسیکه.توی کشور ما رشته ی ادبیات جایی برای به راه انداختن جریان ادبی روز نداره.(مثلا رشته ی نویسندگی خلاق در آمریکا معلومه ازش نویسنده و شاعر درمیاد!)
استادهای ما اعتقاد دارن دانشگاه جای ادبیات به روز نیست.باید این کار رو به کلاس های بیرون و فرهنگسراها سپرد.طرح درسشون هم جایی برای این کارها نمی گذاره!
من فکر می کنم اینکه محیط آکادمیک پژوهشگر و محقق بده بیرون کاملا درسته.فقط بحث اینه که ابزارهای لازم رو در اختیار ما قرار می دن یا نه؟فعلا اگر در همین هدفشون موفق بشن جای شکر داره!
هر چند به نظرم صحبت در مورد نقد ادبی و بررسی همین ادبیات خلاق و جریانات روز در دانشگاه واقعا لازمه!متاسفانه رشته ادبیات در ایران خیلی پوبا تدریس نمیشه.
Post a Comment