گاهی حضور یک جمله ، یا یک کلمه حتی ، آدم را می کشاند به نوشتن . حضور آن جمله/کلمه در ذهن آنقدر قرقره می شود که تمامیت می یابد . خودش را درون همه چیز تکثیر می کند ، بسط می دهد و زاد و ولد می کند . چون هر کلمه ، حتی پیش پا افتاده ترین آنها ، حاوی یک بار معنایی است . آن معنا قابلیت این را دارد که خودش را روی همه چیز بگستراند . از طریق تکرار مداوم و پیوسته خود در ذهن . نوشتن ، امکان فرافکنی آن بار معنایی است .
یحتمل این قضیه در شعر نمود خارق العاده ای دارد . شعر ، به گمانم ، لغزیدن معنایی لبریز شده است در بستر زبان . شعر بدون هیچ واسطه ای خود معناست .
همیشه کنجکاوم در هر شعری کلمه ی کلیدی را پیدا کنم . گاهی موفق شده ام و گاهی نه . وقتی یک شعر، حقیقتا خوب باشد نمی توانم این کار را بکنم. چرا که دیگر آن کلمه فردیت ندارد. حضوری محوری ندارد. خودش را با تمام وجود در تمام کلمات شعر تکثیر کرده و این همان هارمونی است. وقتی کلمات به وحدت رسیده اند ، به یک صدای واحد تبدیل شده اند ، دمیده شده اند در کل یک اثر و انسجام ِ غیر قابل کنترلی یافته اند. نوعی بدویت ، نوعی سرکشی ، گونه ای از طغیان...
ایجاز درست در همین نقطه شکل می گیرد . چرا که هر کلمه حضوری ازلی-ابدی است. آنوقت ایجاز دیگر یک تکنیک نیست. قسمتی از خود شعر است. بدون هیچ نوع تظاهری . ایجاز یک جبر است و خواه ناخواه در شعر حادث می شود .
یحتمل این قضیه در شعر نمود خارق العاده ای دارد . شعر ، به گمانم ، لغزیدن معنایی لبریز شده است در بستر زبان . شعر بدون هیچ واسطه ای خود معناست .
همیشه کنجکاوم در هر شعری کلمه ی کلیدی را پیدا کنم . گاهی موفق شده ام و گاهی نه . وقتی یک شعر، حقیقتا خوب باشد نمی توانم این کار را بکنم. چرا که دیگر آن کلمه فردیت ندارد. حضوری محوری ندارد. خودش را با تمام وجود در تمام کلمات شعر تکثیر کرده و این همان هارمونی است. وقتی کلمات به وحدت رسیده اند ، به یک صدای واحد تبدیل شده اند ، دمیده شده اند در کل یک اثر و انسجام ِ غیر قابل کنترلی یافته اند. نوعی بدویت ، نوعی سرکشی ، گونه ای از طغیان...
ایجاز درست در همین نقطه شکل می گیرد . چرا که هر کلمه حضوری ازلی-ابدی است. آنوقت ایجاز دیگر یک تکنیک نیست. قسمتی از خود شعر است. بدون هیچ نوع تظاهری . ایجاز یک جبر است و خواه ناخواه در شعر حادث می شود .
8 comments:
همه چیز رو اونقدر تشریح می کنی که هیچی ازش نمی مونه
هر کلمه در ذهن آدم های مختلف مفاهیم کم و بیش متفاوتی رو ایجاد می کنه...برای انتقال مفاهیم شبیه به هم چاره ای نبوده جز قرارداد کردن کلمات...
تا وقتی با کسی همدم هستم که با هم این قراردادها را مرور کردیم مشکلی ندارم ولی در برخورد با آدم های جدید همیشه این نگرانی هست که شاید قراردادهامون یکی نباشه...
شاعر، نویسنده یا هر کس دیگه ای که ابزارش کلمات هست باید بتونه یا به یه قرارداد عامه پسند دست پیدا کنه یا اینکه بتونه با جادوی خودش دست خواننده رو بگیره و باهاش از روی مانع لغات بپره و به مفاهیم برسه...
جه پیچیده شد!
نمی فهمم دلتنگی چه ایرادی داره دختر جان؟!
سلام
نوشته ايد: همیشه کنجکاوم در هر شعری کلمه ی کلیدی را پیدا کنم . گاهی موفق شده ام و گاهی نه
اما من احساس مي كنم چنين كلماتي را نبايد اينگونه دنبال كرد. ويژگي منحصر اينگونه كلمات يا جمله ها در اين است كه معمولا به شكلي عجيب و غير قابل پيش بيني خود را به چشمان ما حلقه مي كنند و تمام معناي بالقوه خود را درون ما مي ريزند. آنوقت است كه جرقه اي بازيگوش در ما پديد مي آيد . خالق يك اثر تازه مي شويم كه از اين به بعد تاثير گذاري و زيبايي اثر بستگي به استعداد و تكنيك ما دارد. تا آنجا كه خلق يك اثر توسط ما، خود مي تواند بستري از اينگونه كلمات باشد براي جرقه زدن در ذهن اطرافيان.در واقع حلقه اي زنجيروار بدون اينكه يكديگر را بشناسيم ميان ما پديد مي آيد حلقه اي سبز رنگ مثل بهار!...
خیلی دلم می خواست از حرف حساب این "ادبیات" لافوروفت سر در میآوردم.. حوزه ای نیست که نشه با این تحفه چنگولک بهش انداخت..(چی شد!!!)ت بخدا.. من خودم دیپلم هم ندارم ولی دپیلمه ها رو دوست دارم با این حال نمیگیرم چرا ادبیات وقتی چیزی گیرش نمیآد بد خلقی میکنه چنگ میندازه;)) به زبان٬ کلمه یه جور می پیچه به روانشناسیو سیاست و دین و اجتماع و درونیات و برونیات و متا و بتا هم یه جورک دیگه ای.. حدیث دل که میخواد بشه بقول رفیقی داریم میگه: نوستاژیه و خیلی کریه و دل بهم زنه:-/ میخواد بره که شعر شه مقطعیه بقیشو باس زورزد.. یاد اون جمع اندیشمند توی سریال مرد ۱۰۰۰ چهره می افتم همش زیرا
خوشحال شدم که تو هم به شکاف بین جهانامون معتقدی منظورم جهان شرق و غربه خیلیا انکارش می کنن
تو جهان رو از زاویه های خوبی می بینی
اینو درباره ی این پستت میگم
به نظر من که محور بودن به خودی خود اشکال نداره اما ما گاهی محور بودن رو با ایجاد یه نوع حس برتری همراه میکنیم که به نظر من این خوب نیست.
Post a Comment