
فیلم «تاوان» یک دعوت نامه است . دعوت به جهان ادبیات برای بازسازی واقعیت ، برای پناه بردن ، جبران کردن و تسلی یافتن. واقعیت اینکه ، از زیر و بم های عاشقانه ی فیلم چیز چندان دندان گیری نصیبم نشد . مثل خیلی از صحنه های سوزناک معمولی ، در این فیلم هم وقایعی وجود داشت که صرفا عاشقانه بود. اما فیلم نگرش های درخشانی هم دارد که جدا انگشت به دهان نگه ام داشت. تاکید روی سوء تفاهم هایی که به فاجعه ختم می شود ، درک ناقص ما از وقایع ، نسبی بودن حقیقت ، غیر قابل انعطاف بودن گذشته ، پوچی زندگی و خصوصا رنجی که حاصل آگاهی انسان از موقعیت «اکنون» خودش است.
برای همین هاست که می گویم فیلم دعوت نامه ای است به سوی ادبیات. به سوی جهانی که علارغم داشتن منطق خاص خود ، انعطاف پذیرتر ، انسانی تر و دقیق تر است. براینی کوچک اشتباه ِ ویران کننده ای مرتکب می شود و براینی نویسنده ، آن را جبران می کند.
حقیقت اینکه صحنه هایی از فیلم بدجوری گرفتارم کرد. مثل صحنه ای که براینی روبروی دوربین تلوزیون صورتش را با دست می پوشاند جوری که انگار می خواهد زیر دست هایی که با آنها واقعیت ِ خشن را تحریف کرده ( جوری که منصفانه تر باشد)، براینی ِ گناهکار را پنهان کند. دلم می خواست درست همان جا زار بزنم یعنی درست تر بود که زار بزنم ولی متاسفانه نشد.
تاوان به نظرم هم تلخ بود ، هم نوید دهنده. یک جورهایی فیلم لوسی بود ولی نقاط نورانی هم داشت. نقاط مشعشع! نقاط فریبنده ، ممممممم
برای همین هاست که می گویم فیلم دعوت نامه ای است به سوی ادبیات. به سوی جهانی که علارغم داشتن منطق خاص خود ، انعطاف پذیرتر ، انسانی تر و دقیق تر است. براینی کوچک اشتباه ِ ویران کننده ای مرتکب می شود و براینی نویسنده ، آن را جبران می کند.
حقیقت اینکه صحنه هایی از فیلم بدجوری گرفتارم کرد. مثل صحنه ای که براینی روبروی دوربین تلوزیون صورتش را با دست می پوشاند جوری که انگار می خواهد زیر دست هایی که با آنها واقعیت ِ خشن را تحریف کرده ( جوری که منصفانه تر باشد)، براینی ِ گناهکار را پنهان کند. دلم می خواست درست همان جا زار بزنم یعنی درست تر بود که زار بزنم ولی متاسفانه نشد.
تاوان به نظرم هم تلخ بود ، هم نوید دهنده. یک جورهایی فیلم لوسی بود ولی نقاط نورانی هم داشت. نقاط مشعشع! نقاط فریبنده ، ممممممم
3 comments:
اول فکر کردم فیلم رو ندیدم چون با توجه با چیزی که فهمیدم من این رو به اسم "کفاره گناه" می شناسم . به هر حال با تو موافقم . شاید تنها چیزی که خیلی دوست داشتم نوشتن ونوشتن دختر بچه بود...
راستی! چرا از لحن من خجالت کشیدی؟!می دونی؟ ما متاسفانه توجامعه ای هستیم که دو تا هم جنس هم می تونن از لحن صمیمانه هم خجالت بکشن و یا این که حتا نتونن راحت به هم بگن دوستت دارم... به هر حال ندیدمت و زیاد هم نخوندمت فعلن که فکر می کنم"دوستت دارم"(چشمک)بازم خجالت کشیدی؟(چشمک)خب دوست داشتن مگه غیر از اینه که من هر روز وبلاگت رو باز کنم به این امید که بازم بخونمت؟
خوش باشی
ازون فیلمایی بود که اگرچه بار احساسی ش بالا بود ولی نتونست بغض درست کنه برای من !
صحنه ی براینی پیر در حال مصاحبه به نظرم از صحنه های ماندگار تاریخ سینماس
از آنهایی که گفتی فاجعه باری سو تفاهمی که زندگی ماست - در تاوان به شدت برای من تکان دهنده بود. شاید صحنه های آخر که مرگ عاشق و معشوق فیلم را نشان می دهند به این دلیل تاثیر گذارند که تو می فهمی این زن پیر که دخترک آن روز بود چه فاجعه ای را رقم زده است والا بعنوان یک داستان تلخ عاشقانه ، موافقم ، چیز خاصی برای گفتن نداشت ...
Post a Comment