من ادامه ی یک لندهور ِ گردن کلفت و لجبازم به اسم کهور عالی کهور . یک اسم درختی . و این یارو حدود سیصد سال پیش از سیستان ، سرزمین پدریش ، ناگزیر به مهاجرت می شود .چرا واقعا؟
عالی کهور سنی بوده ، خشن بوده و تا دلتان بخواهد اصول گرا . خون پهلوانی تو رگ هاش بوده ، یحتمل !
زندگی عادی داشته ، کار عادی داشته و سطح توقعات عادی . از دیوار کسی بالا نمی رفته ، مال یتیم نمی خورده و نماز و دعاش ترک نمی شده . یکی از میلیون ها نفر .
روزی از جایی رد می شده ، دنبال آدرسی چیزی بوده لابد . مردی را می بیند آن حوالی ، ازش آدرس می پرسد و یارو هم چاخانی سر هم می کند و تحویل می دهد . عالی کهور دوزاریش می افتد. به روش می آورد ، یارو منکر می شود و اصرار که دروغ نگفته. عالی کهور می گوید قسم بخور. یارو می پرسد به چی؟ عالی کهور می گوید بگو به سر ِ تو . و یارو هم می گوید به سر ِ تو...
عالی کهور همان لب چشمه سر مرتیکه را بیخ تا بیخ می برد! پخ پخ! به هر حال سر ِ جد ما چیزی نبوده که بشود باهاش شوخی کرد. لابد!
این از این .
خبر می پیچد توی قریه. فک و فامیل یارو به خون خواهی بلند می شود . کدخدا وساطت می کند از خون عالی کهور بگذرند و راضی شوند به خون بها . خود کدخدا با صاحب دم ، ساخت و پاخت می کند و به عالی کهور خبر می دهند بیا برای مذاکره . شرایط مذاکره :
کدخدا بهای خون را تمام و کمال خواهد پرداخت
دختر بالغ نشده ی عالی کهور برای کدخدا
صورت هم را ماچ کنید و صلوات!
عالی کهور بلند می شود. برافروخته و منقلب . شرایط را قبول نمی کند . دختر بی دختر . تمام مالش را می دهد بهای خون. دست و زن و بچه اش را می گیرد و اجبرا تن می دهد به تبعید. شرافت ، مردانگی ، غیرت و غیره و غیره و غیره.
من ادامه چنین تحفه ایم .همین فرض کردنش هم کله ام را به دوران می اندازد. تصور اینکه ادامه ی مردی باشم با چنین سر ِ مقدسی خمارم می کند. اگر ادامه ی ژنتیکی این لندهور باشم چطور ادامه ی روحش نیستم؟
می توانم زمان را توی ذهنم مثل یک فیلم ویدئویی برگردانم به عقب . دکمه ی ریویو را که بزنم خودم را می بینم لب چشمه ، چاقو توی دستم و خون پاشیده توی صورتم. خون...
من ادامه ی یک قتلم .
عالی کهور سنی بوده ، خشن بوده و تا دلتان بخواهد اصول گرا . خون پهلوانی تو رگ هاش بوده ، یحتمل !
زندگی عادی داشته ، کار عادی داشته و سطح توقعات عادی . از دیوار کسی بالا نمی رفته ، مال یتیم نمی خورده و نماز و دعاش ترک نمی شده . یکی از میلیون ها نفر .
روزی از جایی رد می شده ، دنبال آدرسی چیزی بوده لابد . مردی را می بیند آن حوالی ، ازش آدرس می پرسد و یارو هم چاخانی سر هم می کند و تحویل می دهد . عالی کهور دوزاریش می افتد. به روش می آورد ، یارو منکر می شود و اصرار که دروغ نگفته. عالی کهور می گوید قسم بخور. یارو می پرسد به چی؟ عالی کهور می گوید بگو به سر ِ تو . و یارو هم می گوید به سر ِ تو...
عالی کهور همان لب چشمه سر مرتیکه را بیخ تا بیخ می برد! پخ پخ! به هر حال سر ِ جد ما چیزی نبوده که بشود باهاش شوخی کرد. لابد!
این از این .
خبر می پیچد توی قریه. فک و فامیل یارو به خون خواهی بلند می شود . کدخدا وساطت می کند از خون عالی کهور بگذرند و راضی شوند به خون بها . خود کدخدا با صاحب دم ، ساخت و پاخت می کند و به عالی کهور خبر می دهند بیا برای مذاکره . شرایط مذاکره :
کدخدا بهای خون را تمام و کمال خواهد پرداخت
دختر بالغ نشده ی عالی کهور برای کدخدا
صورت هم را ماچ کنید و صلوات!
عالی کهور بلند می شود. برافروخته و منقلب . شرایط را قبول نمی کند . دختر بی دختر . تمام مالش را می دهد بهای خون. دست و زن و بچه اش را می گیرد و اجبرا تن می دهد به تبعید. شرافت ، مردانگی ، غیرت و غیره و غیره و غیره.
من ادامه چنین تحفه ایم .همین فرض کردنش هم کله ام را به دوران می اندازد. تصور اینکه ادامه ی مردی باشم با چنین سر ِ مقدسی خمارم می کند. اگر ادامه ی ژنتیکی این لندهور باشم چطور ادامه ی روحش نیستم؟
می توانم زمان را توی ذهنم مثل یک فیلم ویدئویی برگردانم به عقب . دکمه ی ریویو را که بزنم خودم را می بینم لب چشمه ، چاقو توی دستم و خون پاشیده توی صورتم. خون...
من ادامه ی یک قتلم .
12 comments:
عجب
اسم جالبی داشته جدتان.
قیافهش رو مگه دیدید که میگید لندهور؟ شاید لاغر و استخونی بوده!البته لندهور قافیه خوبی بود برای عالی کهور.
ممنونم بابت لینک
قبل یا بعدش کسی نبوده ؟ کل اجدادت فقط همین یک نفره ؟
نقطه عطف ؟ فقط به بهانه ی داستانی که تعریف شده ؟ سیصد سال ...
زندگی عادی داشته ، کار عادی داشته و سطح توقعات عادی .
بهزاد صادقی
معلوم میشود دوره های امنیتی را هم گذرانده ای ، به هرحال کسی از جیره خواران رژیم توقع نداره از امثال فتوحی حمایت بکنند ولی طرفداران خامنه ای اگر خود را زیر شهر و ادبیات هم پنهان بکنند باز هم قابل شناسایی اند
زهرا من كشته اين استفاده از كلماتتم
جدا كه با يحتمل كلي حال كردم
می گردی هر چه مالیخولیایی است از دل اعصار و قرون بیرون می کشی ، ها؟! همین زندگی هر روزه کم لجن در مال است که دنبال دلیل ژنتیکی می گردی برای حال و روز خراب ؟! ... ولی تلخی اش چسبید.
حواسم رو باید جمع کنم... حالا با همه ی اینا می شه جسارت کنم و بگم کامنت دونی ات بد جوری اذیت می کنه؟
البته بی نهایت عذر می خوام!
1
2
3
امتحان مي كنيم
چجوري درستش كردي
دست خوش
كامنتينگو ميگما
سلام
ببين نگاه هنري خوبيه ولي اگه از نظر علمي هم همينجوري فك ممي كني و اينا سريعا خودتو به يه جاي معتبر معرفي كن !
فك نمي كردم كسي غير از خودم و علي باشه كه انور ابراهيم رو به كسي معرفي كنه
كامنتت مشعوفم كرد
خراب اين بشرم خيلي
سليقه ت خداس پيشنهادت شاهكار
یا بیت المکدس!
پناه بر حضرت مقسومٌ علیه!
don't be so wise dear zahra
just :P
ما هم یک جد داشتیم که گویا آخوند بوده و یک جد دیگرمان هم انگار شهرت به بدی داشته است. آن جدمان که خودش آخوند بوده خودش جدی داشته که از شوروی به ایران گریخته بوده اند. البته مدتی در شیراز مستقر بوده اند که هیچ کسی نمی داند چرا از شوروی به شیراز پناه برده اند. بعد مدتی پستچی بوده و سرانجام عاشق دختری شیرازی شده و پدر آخوند ما را تولید به مثل کرده اند. خدای همگانمان را بیامرزد. قدقامت الصلاه!!
Post a Comment