چقدر زندگی سخت و غم انگیز است . ما مدام باید نگران باشیم . نگران آدم هایی که می رنجانیمشان و نگران آدم هایی که ما را می رنجانند . این سرنوشت غم انگیزی است . انسان نمی تواند بدون خراشیده شدن مداوم روحش با دیگران رابطه برقرار کند . این جبری است که بر روابط انسانی حاکم است . ما قادر نیستیم بیش از حد معینی به یکدیگر نزدیک شویم . مانند دانه های تسبیح در کنار هم چیده شده ایم بی آنکه در یکدیگر تنیده شده باشیم
برای همین فکر می کنم تنها دست مایه ای که وجود دارد ، تنها راه گریز از این موقعیت نکبت بار، این باشد که قطع امید کنیم . وقتی شما امیدی به موهومات نداشته باشید هرگز ناامید نخواهید شد. در این صورت شما در یک موقیعت خنثی به سر می برید و هرگز هیچ چیز قادر نخواهد بود شما را برای بار دوم بشکند . روابط انسانی هم جزو همین قسم، موهومات اند. مقصودم از روابط انسانی ، دقیقا معنای واژه است . رابطه ای که بین دو انسان برقرار می شود و منشا آن چیزی ورای حساب و کتاب های روزمره است. روابطی که ضامن اش احساسات انسانی است و نه التزامی که شرایط ایجابش می کند. نوع شرایط ، هیچ توفیری در بی شرمانه بودن نفس این قسم روابط ندارد. چه فرد به دنبال کسب وجهه ی مالی باشد ، چه وجهه ی اجتماعی، ادبی، علمی یا هر کوفت دیگری . شما زمانی که به آینده ی یک رابطه ی انسانی می اندیشید کثیف ترین معامله ی دنیا را انجام داده اید . شما آدم ها را وسیله ای برای ارضای اهداف منطقی یا غیر منطقی تان دیده اید و انسانیت را از رابطه گرفته اید
این یک بیانیه نیست . شرح دغدغه ای است که به شدت عذابم می دهد. حالا گرفتار خود ویرانگری شده ام و همه را از خودم ناامید می کنم و متعاقبا خودم را از دیگران. برای اینکه آدم یا باید به یک رابطه ی انسانی صرف برسد یا درش را تخته کند. اگر چیزی ارزشش را ندارد چرا تعارف می کنیم؟
روزهای دردناکی است و زندگی به شدت وجه غم انگیزش را به رخ ام می کشد . اما همه چیز تمام است . چون امیدهام را از دست داده ام و فکر می کنم بریدن از سنت های ارتباطی تنها راه نجاتی باشد که برایم مانده
No comments:
Post a Comment