Thursday, July 5, 2007

کدی تباه شد ، چرا که نه؟

آنچه بوده ام، آنچه هستم و آنچه خواهم بود تمام ذهنم را مدام مشغول کرده است. این فکر که چقدر زمان احتیاج دارم برای شکل دادن آینده ای که می خواهم فلان شکل باشد و یا اینکه چقدر نیرو لازم است برای ایستادن در برابر موانع، همه اینها حسابی آدم را کلافه می کند
من نمی خواهم آن غباری باشم که باد به آن سمت و جهت می دهد. من از این بادها متنفرم و در صورتی که غبار باشم از خودم هم . نمی خواهم از خودم متنفر باشم و برای همین دارم دست و پا می زنم. نمی خواهم وقتی به پشت سرم نگاه می کنم حسرت چیزی را بخورم، مثل آدم های زبون و بدبخت حسرت بخورم چون به نظرم می رسد فقط آدم های زبون حسرت می خورند و مطلقا نمی خواهم زبون باشم و از آدم هایی که می گویند "ای کاش" خوشم نمی آید
هیچ کس حق ندارد آینده را از ما بدزدد، اگر ما این حق را به کسی ندهیم

2 comments:

مسعود said...

زندگی تنها با درک گذشته ممکن است و زندگی کردن تنها با نگاه به آینده...
آینده را بنگرید

UnBurieds said...

۱
۲
۳
۴
۵
بیا
۱
۲
۳
۴
۵
برو
۱
۲
.
.
...


.................

تا قیامت میرود تا نفخ صور