دارم یک شعر از مسعود سعد میخوانم به نام پنج وصف. نگاه تازهای است به شعر و خود ارجاع گری ویژهای دارد که کمتر دیدهام در آثار نظم فارسی. شعر از پنج قسمت تشکیل میشود و هر قسمت توصیف چیزی است. توصیفها به ترتیب عبارتاند از توصیف ِ: پیل، اسب، خنجر، کِلک، باده
اولا که در این شعر، مسعودسعد برای اولینبار در شعر فارسی از عنصر توصیف برای خود ِ توصیف استفاده میکند. در شعر ِ پیش از مسعودسعد تقریبا چنین اتفاقی نادر است. یعنی من ندیدهام تا به حال که شاعری با آگاهی به اینکه دارد یک ساختار را بر پایهی توصیف، پایهریزی میکند دست به این کار بزند. اگر هم قبل از مسعودسعد بودهاند اشعاری که شاعر حتی بیتهای متوالی را به وصف چیزی پرداخته، این توصیف جنبهی ابزاری داشته که هدفش متن شعر نبوده، مقدمهای بوده بر یک مدح، یا یک تمثیل برای بیان چیزی دیگر، یا حالا هر چیز دیگر
اما پنج وصف به گمان من به همین دلیل قابل توجه است. مسعودسعد خیلی خوب میداند دارد چی کار میکند. این آدم دارد ساختار جدید در شعر به وجود میآورد، از این نظر مطمئنم میداند دارد چی کار میکند. برای اینکه غیر از توصیف اول که پیل باشد باقی وصفها از جایی شروع میشوند که توصیف قبلی پایان میپذیرد. شاعر هر کدام از این تکهها را که هیچ ارتباطی در ظاهر با هم ندارند به وسیلهی یک کلمه مرتبط میکند. توصیف پیل این طوری تمام میشود
ز هیچ چیز نترسد، به سان ِ نیزه
ز هیچ باک ندارد، به سان ِ خنجر
بعد قطعهی بعدی این طوری شروع میشود:
چگونه خنجری آن خنجری که وصفش
همی نگنجد کس را به خاطر اندر
باز توصیف خنجر این طوری تمام میشود
همیشه باشد از او مملکت به رونق
چو کِلک باشد با او همیشه یاور
و توصیف بعدی این جوری شروع میشود
چگونه کلکی، کلکی کزو بزاید
هزار معنی چون زاید او ز مادر
بعد نکته دیگری که توی همین شعر برام جالب بود این است که یک کارهای بامزهای هم با شعرش انجام داده. مثلا:
اگر چه شعر رهی نیست شهریارا
به لفظ و معنی با شعرها برابر
بکرد بندهات این پنج وصف ِ نادر
که در صفات معانی نشد مکرّر
تمام کرد یکی مدحتی چو بستان
ز وزن و معنی لاله ز لفظ عبهر
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع
ز وزن مجتث باشد سه حرف کمتر
این شعر دارد خودش را در خودش توضیح میدهد. حتی دارد علم عروض را در شعر خودش توضیح میدهد که: آی خواننده. من توی بحر مخبون مقصور سرودهام این شعر را، منتهی رفتهام سه حرفاش را کسر کردهام و این ابتکار خود من است. ببینید که مسعودسعد چه طور خود ارجاع گری به وجود میآورد برای شعرش؟ ببینید این آدم چه قدر دارد آگاهانه این ترفندها را به کار میبرد، از عناصر به جا و دقیق استفاده میکند و شعرش حقیقتا نسبت به زمانهی خودش و سنتهای شعری زمانه خودش تازه است
براهنی در کتاب چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم مینویسد: چرا شاعر کهن به ندرت شعر خود را توضیح میدهد و شاعر جدید، مثلا نیما و بعد از نیما، شعر خود را توضیح میدهند؟
علت آن است که فرم شعر شاعر کهن قبلا توضیح داده شده بود. یعنی نت فرم از پیش نوشته شده بود و شاعر با اجرای شعرش، این نت را اجرا میکند
براهنی در کتاب چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم مینویسد: چرا شاعر کهن به ندرت شعر خود را توضیح میدهد و شاعر جدید، مثلا نیما و بعد از نیما، شعر خود را توضیح میدهند؟
علت آن است که فرم شعر شاعر کهن قبلا توضیح داده شده بود. یعنی نت فرم از پیش نوشته شده بود و شاعر با اجرای شعرش، این نت را اجرا میکند
اما میبینید که مسعودسعد برخلاف هم عصرهای خودش این سنت را میشکند.
10 comments:
حدود ساعت 1:30 دقیقه بامداد داشتم مطلب جدیدت رو می خوندم. تموم که شد بر گشتم یکبار کامنت های وبلاگم رو بخونم و دیدم دقیقن همین موقع تو هم داشتی وبلاگ من رو می خوندی و نظر دادی. جالب بود برای من.
همین ....
من به این آدرس فرستادم
sogand_1@yahoo.com
درست نیست؟
سلام
متن جالب و کمی تا قسمتی فنی بود
وزن عروضی اش را هیچ جور نمی توانم بخوانم یعنی به نظرم وزن ندارد:D
بوطیقا یعنی چه؟میشه کمی توضیح بدید
ممنون
شاد باشید
به نظرم مسعود سعد سلمان هم از آن شعرایی است که ارزش هایش ناشناخته مانده است و کمتر سراغش رفته ایم
راستش چون بحثت ادبیه اظهار فضل این دانشجوی رشته بی ربط فنی رو ببخش. فقط با فاصله صد سال حضور قوی منوچهری رو بهت یادآوری می کنم که حتمن خودت حواست بوده! توصیف های منوچهری فقط برای توصیف حتی برای کسانی که ادبیات نخونده باشن آشناست.این شعر رو هم قبلن خونده بودم و راستش بیشتر به نظرم نوعی فضل فروشی بود که : بدانید و آگاه باشید که هر موضوع بی ربط دیگری اعم از دیسکاوری و ایستگاه میر و ... را به من بدهید می توانم در باب آن قصیده ای غرا بسرایم
هم در مورد سنت شفاهی یا مکتوب ادبیات ما، چند سال قبل چند بیت در دیوان ناصر خسرو کشف کردم که به نظرم خیلی جالب بود اگر تونستم پیداش کنم برات می فرستم
می دونی من زمان امضای قطع نامه تقریبا هفت سالم بوده
ناصر خسروی عزیز که الا ماشاالله خروار تن قصیده داره سعی می کنم پیداش کنم
در مورد خاقانی هم به شدت موافقم
می دونی من زمان امضای قطع نامه تقریبا هفت سالم بوده
ناصر خسروی عزیز که الا ماشاالله خروار تن قصیده داره سعی می کنم پیداش کنم
در مورد خاقانی هم به شدت موافقم
خودمو صاحبنظر نمی دونم که بگم نظریهع ی ادبی داشتیم یا نه ولی ازینکه روزمو با مسعود صعد و توضیحات خوب تو شروع کردم خوشحالم
just for test...
خدا رو شكر كه ميشه ايجا كامنت گذاشت فقط حيف كه من در اين زمينه كه شما معلومات صادر كرديد هيچ رقمه صاحب نظر نبوده و نيستم فقط خوانديم و بهره ها برديم...
Post a Comment