من و آرتا یک اخلاقهای نحسی داریم در رفاقت که فقط خودمان قادریم را درک و تحملشان کنیم.
یادم هست وقتی آرتا که قبول شده بود شهرستان، داشتم از غصه دق میکردم، جدا داشتم دق میکردم و عین مریضها شده بودم اما در ظاهر اصلا خم نمیآوردم به ابروم. یک تیاتری بازی میکردم که بیا و ببین. آنوقت یادم است الهام هاهای گریه میکرد و بنفش هم به همین ترتیب و فقط من و آرتا عین جسد اصلا به روی مبارکمان هم نمیآوردیم که در آدمی چیز کوفتی به اسم دلتنگی و احساسات رقیق هم خدای نکرده وجود دارد.
این مرام ِ من و آرتا شده بود یک سنتی که خودمان هم نمیتوانستیم ازش تخطی کنیم و این باعث شد ما نتوانیم عملا رفاقتمان را وارد حاشیه کنیم. از این بابت خوشحالم چون این باعث شد تعارفات را بگذاریم کنار و با هم روراست باشیم. رفیق بودیم بدو اینکه ادا در بیاوریم رفیق بودیم.
امروز آلبومهای عکس را سرسری نگاه میکردم ، از سر تفنن شاید و حسابی خسته و کلافه بودم. مدتی هست واقعا خسته و کلافهام و این شاید یک اپیدمی باشد بین همسن و سالهام، به هر حال آلبومهای عکس همیشه بهترین سند هستند برای اثبات اینکه گذشتههایی بدون دغدغه هم وجود داشته، بدون استرسهای الکی، بدون ترسها و تردیدهای فوق تحمل آدم. آرتا هم آن وقتها با این قضایا درگیر بود، هنوز هم هست هرچند حالا هم بیشتر از قبل حرف نمی زنیم نقل این چیزها. ما هرگز موفق نشدیم برای هم درددل کنیم، چنان که میکنند، اما میدانم که دغدغهی چیها را دارد.
آرتا ترم آینده این جا خواهد بود. ما باز با هم بی هدف کوچه پس کوچههای شهر را گز میکنیم و نقل چیزهایی حرف میزنیم مثل آینده، و زمان حال را مطلقا فراموش میکنیم. برای اینکه علاقه ی شخصی ما دو نفر این است تا از روزهایی که درش امید ممکن است وجود داشته باشد حرف بزنیم. از برنامههایی که برای آینده داریم وگاهی اگر خیلی بهمان فشار بیاید دو کلامی هم درددل میکنیم، شاید
یادم هست وقتی آرتا که قبول شده بود شهرستان، داشتم از غصه دق میکردم، جدا داشتم دق میکردم و عین مریضها شده بودم اما در ظاهر اصلا خم نمیآوردم به ابروم. یک تیاتری بازی میکردم که بیا و ببین. آنوقت یادم است الهام هاهای گریه میکرد و بنفش هم به همین ترتیب و فقط من و آرتا عین جسد اصلا به روی مبارکمان هم نمیآوردیم که در آدمی چیز کوفتی به اسم دلتنگی و احساسات رقیق هم خدای نکرده وجود دارد.
این مرام ِ من و آرتا شده بود یک سنتی که خودمان هم نمیتوانستیم ازش تخطی کنیم و این باعث شد ما نتوانیم عملا رفاقتمان را وارد حاشیه کنیم. از این بابت خوشحالم چون این باعث شد تعارفات را بگذاریم کنار و با هم روراست باشیم. رفیق بودیم بدو اینکه ادا در بیاوریم رفیق بودیم.
امروز آلبومهای عکس را سرسری نگاه میکردم ، از سر تفنن شاید و حسابی خسته و کلافه بودم. مدتی هست واقعا خسته و کلافهام و این شاید یک اپیدمی باشد بین همسن و سالهام، به هر حال آلبومهای عکس همیشه بهترین سند هستند برای اثبات اینکه گذشتههایی بدون دغدغه هم وجود داشته، بدون استرسهای الکی، بدون ترسها و تردیدهای فوق تحمل آدم. آرتا هم آن وقتها با این قضایا درگیر بود، هنوز هم هست هرچند حالا هم بیشتر از قبل حرف نمی زنیم نقل این چیزها. ما هرگز موفق نشدیم برای هم درددل کنیم، چنان که میکنند، اما میدانم که دغدغهی چیها را دارد.
آرتا ترم آینده این جا خواهد بود. ما باز با هم بی هدف کوچه پس کوچههای شهر را گز میکنیم و نقل چیزهایی حرف میزنیم مثل آینده، و زمان حال را مطلقا فراموش میکنیم. برای اینکه علاقه ی شخصی ما دو نفر این است تا از روزهایی که درش امید ممکن است وجود داشته باشد حرف بزنیم. از برنامههایی که برای آینده داریم وگاهی اگر خیلی بهمان فشار بیاید دو کلامی هم درددل میکنیم، شاید
6 comments:
امان از این خاطرات . و بیشتر از این دوستی ها. انگار بزرگتر که می شویم رنگهای دوستی هایمان هم تغییر می کنند.
یادش بخیر،تفریحای آخر ترم من وزهرا این بود که به بچه پر ادعاهای دانشکده مون وقتی که چمدون بدست سوار آخرین سرویس می شدن و چشاشون حسابی قرمز شده بود بخندیم.یادمه که از یکی دوماه قبل با زهرا عهد بسته بودیم وقت رفتن گریه نکنیم .هیچ وقت یادم نمی ره که وقت رفتن چطور با پر رویی تمام تو آخرین سرویس در حالی که زور می زدیم اشکامون نیاد پایین به بچه های دیگه می خندیدیم
اسم بهترين دوستي كه در همه زندگيم داشتم زهرا بود بعد از اعلام نتايج كنكور كه من تهران قبول شدم و اون اصفهان با هم رفتيم تو ايوون خونه ما نشستيم و لواشك خورديم و اشك ريختيم حالا هم سه ساله جفتمون گم و گور شديم و نمي دونيم اون يكي كدوم جهنميه
اسم بهترين دوستي كه در همه زندگيم داشتم زهرا بود بعد از اعلام نتايج كنكور كه من تهران قبول شدم و اون اصفهان با هم رفتيم تو ايوون خونه ما نشستيم و لواشك خورديم و اشك ريختيم حالا هم سه ساله جفتمون گم و گور شديم و نمي دونيم اون يكي كدوم جهنميه
hesadat kardim ...
من سیامو می خوام
Post a Comment