یک آدم تکراری شده ام . حتی برای خودم یک چیز واقعا تکراری و کسل کننده ای هستم . نه چیزی را توی خودم کشف می کنم نه در مردم چیز خوشایندی برای کشف کردن می بینم . برای همین راضی شدم بروم سفر ، بعد ناگهان دیدم روی تراس دراز کشیده ام و زل زده ام به ظلمت کوهستان ، باد سرد و وحشی کوهستان توی گوشم زوزه می کشد و روی پوستم چیزی جریان پیدا کرده که هرگز تا این اندازه وخیم نبوده . فقط یک لحظه کافی است برای اینکه اطمینان پیدا کنی همه چیز تمام شده و هیچ نیکی و پلیدی واقعا معنا ندارد و حتی تصور آن قدم ورای خیر و شری که نیچه می گفت هم جزو جفنگیاتی است که بافته . مطلقا هیچ ، وقتی مطلقا به هیچ چیز کششی نداری و هیچ سعه ی صدری نمی تواند تو را به ادامه دادن مجاب کند یحتمل باور می کنی که همه چیز تمام شده .
بعد وقتی یک شهاب سنگ تقریبا بزرگ از بالای سرم سفیر کشید و پشت یکی از کوه ها ناپدید شد هیچ آرزویی نداشتم که بکنم . حرص نگین واقعا در آمده بود و یک ساعتی نشستیم توی تراس شاید دوباره یک شهاب سنگ رد و شود نگین آرزو کند . بهش گفتم مگه ظرف یه ساعت چند تا شهاب سنگ ممکنه درست از یه مسیر عبور کنه؟
گفتم اصلا شاید قمر مصنوعی چیزی بوده باشه ، گفتم تو این روزگار به آسمون هم نمیشه اطمینان کرد. گفتم آرزوی من مال تو...
دیروز پا گذاشتم روی سشوار و تا همین حالا درست نمی توانم راه بروم . فکر اینکه ممکنه استخوان کف پام واقعا یه عیبی کرده باشه و تا آخر عمر لنگ لنگان راه بروم و آیندم شبیه پنه لوپه کروز باشد در فیلم لوس «سر در ابرها» واقعا یه لحظه راحتم نمی گذارد. دلم هم نمی خواهد بروم دکتر کف پام را نشان بدهم.
چند وقت پیش حس کردم دارم گوش درد می گیرم و چون واقعا از گوش درد وحشت دارم نصف شبی رفتم درمانگاه و دیدم همه ی کسانی که آنجا بودند یا چاقو خورده بودند ، یا طحال محالشان ترکیده بود ، یا دست و پاشان شکسته بود و خلاصه وقتی دکتر داشت گوشم را معاینه می کرد از شرمندگی یک ریز دروغ سر هم کردم و از زق زق گوشم یک بلای خانمان برانداز ساختم و دکتره مانده بود قسم حضرت عباس را باور کند یا دم خروس را. چون به هر حال عمرا نمی توانستم بگویم : جناب دکتر ، من احساس می کنم می خوام گوش درد بگیرم! این در مقابل درد حقیقی مردم زیادی انتزاعی بود.
حالا هم شرم می کنم بروم دکتر بگویم : دکتر جان ! گمون کنم دارم مثه پنه لوپه کروز تو فیلم لوس «سر در ابرها» می شم . شاید دکتره اصلا این فیلم را ندیده باشد یا شاید به نظرش پنه لوپه کروز همان جوری هم به اندازه ی کافی خوشگل باشد و این به نظرش عیب نیاید.
واقعا وضعیت تراژیکی است...
بعد وقتی یک شهاب سنگ تقریبا بزرگ از بالای سرم سفیر کشید و پشت یکی از کوه ها ناپدید شد هیچ آرزویی نداشتم که بکنم . حرص نگین واقعا در آمده بود و یک ساعتی نشستیم توی تراس شاید دوباره یک شهاب سنگ رد و شود نگین آرزو کند . بهش گفتم مگه ظرف یه ساعت چند تا شهاب سنگ ممکنه درست از یه مسیر عبور کنه؟
گفتم اصلا شاید قمر مصنوعی چیزی بوده باشه ، گفتم تو این روزگار به آسمون هم نمیشه اطمینان کرد. گفتم آرزوی من مال تو...
دیروز پا گذاشتم روی سشوار و تا همین حالا درست نمی توانم راه بروم . فکر اینکه ممکنه استخوان کف پام واقعا یه عیبی کرده باشه و تا آخر عمر لنگ لنگان راه بروم و آیندم شبیه پنه لوپه کروز باشد در فیلم لوس «سر در ابرها» واقعا یه لحظه راحتم نمی گذارد. دلم هم نمی خواهد بروم دکتر کف پام را نشان بدهم.
چند وقت پیش حس کردم دارم گوش درد می گیرم و چون واقعا از گوش درد وحشت دارم نصف شبی رفتم درمانگاه و دیدم همه ی کسانی که آنجا بودند یا چاقو خورده بودند ، یا طحال محالشان ترکیده بود ، یا دست و پاشان شکسته بود و خلاصه وقتی دکتر داشت گوشم را معاینه می کرد از شرمندگی یک ریز دروغ سر هم کردم و از زق زق گوشم یک بلای خانمان برانداز ساختم و دکتره مانده بود قسم حضرت عباس را باور کند یا دم خروس را. چون به هر حال عمرا نمی توانستم بگویم : جناب دکتر ، من احساس می کنم می خوام گوش درد بگیرم! این در مقابل درد حقیقی مردم زیادی انتزاعی بود.
حالا هم شرم می کنم بروم دکتر بگویم : دکتر جان ! گمون کنم دارم مثه پنه لوپه کروز تو فیلم لوس «سر در ابرها» می شم . شاید دکتره اصلا این فیلم را ندیده باشد یا شاید به نظرش پنه لوپه کروز همان جوری هم به اندازه ی کافی خوشگل باشد و این به نظرش عیب نیاید.
واقعا وضعیت تراژیکی است...
3 comments:
من هم گاها فکر می کنم که دارم کور می شم و باور نمی کنی که شاید دارم کور هم می شم.
نکبت از من در حال بالا رفتنه.
اما با این حال این همه دردی رو از تو دوا نمی کنه.
رسیدن به خیر درخت نشین جان!
توصیف حس ات در سفر عالی بود.مرسی...
و اما بعد این که این همه سر به هوا نباش که پات بره رو چیزی .احساس می کنم اتاق تو هم مثل تمام زندگی من باید خیلی شلوغ پلوغ باشه که سشوارت روی زمین بوده و احتمالن کتاب هات همه جا پخش شده و هر وقت هر چی می خوای باید کلی بگردی...
به هر حال...
واما "سر در ابرها"! به نظر من لوس نبود اصلن ... کجاش لوس بود به نظرت؟
همینا دیگه...
خوش باشی زهرای عزیز...
اینجا رو دوست داشتم ..
هادی
Post a Comment