Wednesday, May 27, 2009

استرس دارم استرس دارم استرس دارم

من امشب باید توی یک بار کوچولو می‌بودم، توی یک خیابان فرعی ِ بارسلونا. بار ِ باید حتما یک ال سی دی متوسط داشته باشد و حتما هم باید یک پاتوق دوستانه باشد که شب‌های عادی با رفقام آنجا سیگار می‌کشیم و جک‌های رکیک می‌گوییم و بلند بلند می‌خندیم. امشب حتما عوض هرجور نوشیدنی الکل‌داری پپسی سفارش می دادم چون امشب قرار نیست با الکل مست کنم. صاحب بار حتما همکلاسی قدیمی‌ام است با زن ِ حامله اش،فرانچسکا. شب‌های عادی که تعداد مشتری‌ها زیاد نیست خودش و زنش آخر شب به من و رفقای قدیمی مدرسه و دانشگاه ملحق می‌شوند و به یه نوشیدنی مجانی مهمانمان می‌کنند. من و فرانچسکا درباره‌ی بچه خیلی حرف می‌زنیم و شوهرش مدام ازم می‌پرسد وقتی بچه به دنیا آمد می‌شود چند تا عکس ازشان بگیرم؟
شب‌های عادی اغلب مشتری‌ها را می‌شناسم. منتهی امشب حتما آدماهای غریبه‌ی زیادی توی بار جمع می‌شوند. من امشب باید صورتم را دو رنگ می‌کردم و یک دامن میدی راحتی می‌پوشیدم. امشب حتما من و دوستام زودتر از شب‌های قبلی توی بار حاضر می‌شدیم و فرانچسکا حتما توی آن لباس سبز ِ سیر ِ گل‌دارش تند تند لیوان‌ها را پر می‌کند.
امشب حتما همه هیجان‌زده هستند و بلند بلند درباره‌ی گاردیولا و مسی حرف‌ می‌زنند و من حتما دارم به رفقام درباره‌ی استرسم می‌گویم و یکیشان که سر خودش زا از ته تراشیده و پیراهن نپوشیده و تنش را کامل دو رنگ کرده محکم می‌کوبد پشتم و لبخند پت و پهنی می‌زند و بعد هم لابد آبجوش را تا ته سر می‌کشد.
من امشب باید توی یه بار کوچولو می‌بودم، توی یه خیابان فرعی شهر بزرگ بارسلونا. جایی که یه ال سی دی متوسط و فراغت شب‌های بهار و کلی دوست مهربان و چند لیوان ِ تگری پپسی و صدای آواز و مشتری‌های فوتبال دوست و غریبه‌های زیبا دارد.
هرجوره حساب کنید حقم نبود امشب اینجا باشم،آنهم درست چند روز مانده به انتخابات و چند روز مانده به امتحانات و درگیر فشار و استرس دوتاش. حقش نبود امشب که با منچستر بازی داریم توی خانه باشم و یه پاکت چیپس مانده جلوم باشد و هیشکی هم نباشد که درک کند و محکم بکوبد به کمرم و آبجوش را تا ته سر بکشد و آروغ بزند...
دارم گریه می‌کنم چون احساس بدبختی می‌کنم و مطمئنم فرگوسن پدرسگ با آن قیافه‌ی خونسرد و آدامس وامانده‌اش به تنها چیزی که فکر نمی‌کند باخت است و مطمئنم رونی امشب حداقل سه نفر را ناکار می‌کند و رونالدو هم گند می‌زند به پویول و خط دفاع منچستر هیچ جوره نم پس نمی‌دهد و دست من و مسی و گئاردیولا می‌ماند تو حنا و بعد هم قهرمان می‌شوند و حالا از من گفتن بود و اینا.
حقش نبود من امشب اینجا باشم.
برای اینکه کون شمام بسوزد اینجا را ببینید : LIVE! Champions League Build-Up
درضمن ثواب کنید هرکی می‌دونه امشب روی هات‌برد چه کانالی بازی را پخش می‌کند یه ندایی بده چون دیگه تحمل تماشای فینال رو ندارم که سانسور شده باشه.
عرررررررررررررررر

...................................................
1:35 شب
اگه قبل از بازی درصدی شک داشتم الان دیگه مطمئنم من حقم نیست امشب اینجا باشم.
الان باید توی اون بار بودم ، صدای موسیقی و سوت و آواز توی مغزم میپیچید و از شدت هیجان گریه میکردم. بعدشم تا خود صب می خوندیم و می رقصیدیم.
و پپسی و پپسی و پپسی.
باورم نمیشه، خیلی خوشحالم.
از سرخای منچستری متنفرم. انتقام گرفتیم. هیچی بهتر از انتقام نیس.هیچی بهتر از جام باشگاه های اروپا نیس تو دستای سرخ آبی های کاتالانی.هیچی بهتر از فوتبال نیس.

No comments: