راستش سیاوش فوتبال تاریخ را قضاوت خواهد کرد نه تاریخ فوتبال را.
به چند چیز معتقدم که یکیش امام حسین است و یکیش درخت گل ابریشم است و یکیش بارسلونا است. من نمیفهمم فوتبال پوپولیستی یعنی چی؟ معلومه که فوقبال پوپولیست است. از اول بوده. این بازی، بازی لمپنها بوده. بازی بورژواها که نبوده بازی آکادمیک نبوده ساحت مقدس روشنفکری و بده بستانهای فلسفی و تاریخی و جامعهشناسی نبوده. فوتبال همیشه انگیزهای بوده برای عربدهکشی و فحش و ساختن یک «ما»ی جمعی مبتذل . تماشاگرانش هیچ وقت به باکلاسی و شیکی تماشاگران تنیس نبودهاند چون فوتبال یک ورزش پوپولیستیست. ورزشیاست به شدت حاشیه دار و حاشیه ساز و حاشیه پسند. اصلا همینکه همهی مردم دنیا فوتبال را دوست دارند دلیلی است برای اینکه زبانی جهانی دارد، همان جور که همهی مردم دنیا بیتلزها را دوست دارند، نه به خشونت راگبی است با آن منش حیوانیش و نه به کسل کنندگی اسب سواری و ژیمناستیک و تنیس است. فوتبال یک منش جمعی انسانی است. با سمبلهایی به شدت قابل لمس برای هرجور انسانی از کارگر گرفته تا کارخانهدار: زمین ما، زمین آنها/مالکیت ما، مالکیت آنها/ خودی، غیر خودی/ دوست، دشمن/ پیروزی، شکست/ امید، یاس/غالب، مغلوب...
چینش عملی و هنرمندانهی آرکیتایپهاست توی یک زمین چهارضلعی. بله فوتبال پوپولیست است. فراخوانی است برای همهی انسانها. حتی اگه توی ایران فقط برای موجودات ذکور مجاز باشد ولی معنایی فراجنسی و فراملی و حتی فراورزشی دارد. فوتبال هنر است. ولی پاپ آرت است.
ماهیت نبوغ در فوتبال متفاوت است با ماهیت نبوغ در بیرون از زمین فوتبال. مثال بزنم؟ مارادونا. یک انتر عقدهای لمپن. منتهی بیرون از زمین فوتبال. فیلمهاش را ببینید. توی زمین یه پیامبر است. بعضیها به زبان فوتبال حرف میزنند ولی بعضی به زبان فوتبال شعر میگویند و این فرق مارادوناست با دیگران. این فرق تکنیک است با تاکتیک. این فرق هنر است با فن. میفهمید؟
فاجعهای که توی فینال یورو 2004 اتفاق افتاد را کی میتواند فراموش کند؟ تیم الکنی مثل یونان بدون هیچ شاعری توی تیمش پرتغال را برد. چندشآور بود. برد همچه تیمی با آن نتیجهی سر هم بندی شدهی یک-صفر توهین به زیباییشناسی تماشاچیها بود. تیمی که فقط به نتیجه فکر کند و فوتبال نباشد که براش اولویت دارد قبیحانه بازی کرده. به تماشاچیها باج داده. کاری کرده که ادبیات بازاری میکند یا هالیوود انجامش میدهد . من اینجور تیمهایی را دوست ندارم. نمیفهممشان. چرا نمیروند جنگ جهانی سوم را راه بیندازند و آنجا به فکر ارضای شهوت پیروزیشان باشند؟
برای همین فوتبال انگلستان را نمیپسندم. چون زبان فوتبال انگلستان را نمیفهمم. من فرگوسن پدرسگ را نمی فهمم. با اینکه مربی است و انصافا مربی کاربلدی است ولی بیشتر مهندس است تا هنرمند. یک نتیجهگرا است. کینهی فوتبال انگلستان را دارم چون بازیکنانش را بولدوزر میبینم نه شاعر. رونی برای من نماد تمام عیاری از فوتبال این سرزمین است. سرزمین استعمار، حتی توی زمین فوتبال.
اثباتش؟ کریستینو رونالدو. ظرافتش توی منچستر مسلما بیشتر از رئال مادرید به چشم میآمد. چون رونالدو از تیرهی شاعران بود درست وسط پیاده نظام ملکه. شبیه مهرهی اسب شطرنج. یک سامورایی وسط بربرها.
فوتبال انگلستان زمخت است. قوی است ولی زمخت است. از اینش متنفرم. فوتبال را نمیفهمند. نتیجه را میفهمند. فوتبال قلدرهاست.
ولی من نقل بارسلونا حرفی نمیزنم چون بارسا تیم شاعران است. این خیلی ربطی به عدد فوق ستارههاش ندارد. واقعا ندارد چون چند فصل پیش رئال همچه شرایطی داشت و نه تنها توی یک فصل سه تا جام نگرفت حتی جام اسپانیا را هم نتوانست تصاحب کند. میخوام بگویم حضور فوق ستارهها الزاما به معنی لایق شدن یا نشدن تیمی نیست. چون توی همان رئال فاشیست هم در مقایسه با تیمهای انگلیسی و به خصوص آلمانی نوعی بازی معصومانه جریان دارد که حتی اگه به قهرمانی ختم نشود نشان از نبوغ و شرافت فرهنگی دارد که هنر بازی کردن را بلد است. این به ساختار فرهنگی تاریخی یک ملت مربوط میشود. چون اغلب بازیکنها به زبان باشگاهشان بازی میکنند و غالبا در فرهنگ تیمشان حل میشوند.
قهرمانی جام باشگاههای امسال حلال هر تیمی که گرفتش. ولی حرام باشد به تیمی که فوتبال را پوپولیستی بازی نکند...
چینش عملی و هنرمندانهی آرکیتایپهاست توی یک زمین چهارضلعی. بله فوتبال پوپولیست است. فراخوانی است برای همهی انسانها. حتی اگه توی ایران فقط برای موجودات ذکور مجاز باشد ولی معنایی فراجنسی و فراملی و حتی فراورزشی دارد. فوتبال هنر است. ولی پاپ آرت است.
ماهیت نبوغ در فوتبال متفاوت است با ماهیت نبوغ در بیرون از زمین فوتبال. مثال بزنم؟ مارادونا. یک انتر عقدهای لمپن. منتهی بیرون از زمین فوتبال. فیلمهاش را ببینید. توی زمین یه پیامبر است. بعضیها به زبان فوتبال حرف میزنند ولی بعضی به زبان فوتبال شعر میگویند و این فرق مارادوناست با دیگران. این فرق تکنیک است با تاکتیک. این فرق هنر است با فن. میفهمید؟
فاجعهای که توی فینال یورو 2004 اتفاق افتاد را کی میتواند فراموش کند؟ تیم الکنی مثل یونان بدون هیچ شاعری توی تیمش پرتغال را برد. چندشآور بود. برد همچه تیمی با آن نتیجهی سر هم بندی شدهی یک-صفر توهین به زیباییشناسی تماشاچیها بود. تیمی که فقط به نتیجه فکر کند و فوتبال نباشد که براش اولویت دارد قبیحانه بازی کرده. به تماشاچیها باج داده. کاری کرده که ادبیات بازاری میکند یا هالیوود انجامش میدهد . من اینجور تیمهایی را دوست ندارم. نمیفهممشان. چرا نمیروند جنگ جهانی سوم را راه بیندازند و آنجا به فکر ارضای شهوت پیروزیشان باشند؟
برای همین فوتبال انگلستان را نمیپسندم. چون زبان فوتبال انگلستان را نمیفهمم. من فرگوسن پدرسگ را نمی فهمم. با اینکه مربی است و انصافا مربی کاربلدی است ولی بیشتر مهندس است تا هنرمند. یک نتیجهگرا است. کینهی فوتبال انگلستان را دارم چون بازیکنانش را بولدوزر میبینم نه شاعر. رونی برای من نماد تمام عیاری از فوتبال این سرزمین است. سرزمین استعمار، حتی توی زمین فوتبال.
اثباتش؟ کریستینو رونالدو. ظرافتش توی منچستر مسلما بیشتر از رئال مادرید به چشم میآمد. چون رونالدو از تیرهی شاعران بود درست وسط پیاده نظام ملکه. شبیه مهرهی اسب شطرنج. یک سامورایی وسط بربرها.
فوتبال انگلستان زمخت است. قوی است ولی زمخت است. از اینش متنفرم. فوتبال را نمیفهمند. نتیجه را میفهمند. فوتبال قلدرهاست.
ولی من نقل بارسلونا حرفی نمیزنم چون بارسا تیم شاعران است. این خیلی ربطی به عدد فوق ستارههاش ندارد. واقعا ندارد چون چند فصل پیش رئال همچه شرایطی داشت و نه تنها توی یک فصل سه تا جام نگرفت حتی جام اسپانیا را هم نتوانست تصاحب کند. میخوام بگویم حضور فوق ستارهها الزاما به معنی لایق شدن یا نشدن تیمی نیست. چون توی همان رئال فاشیست هم در مقایسه با تیمهای انگلیسی و به خصوص آلمانی نوعی بازی معصومانه جریان دارد که حتی اگه به قهرمانی ختم نشود نشان از نبوغ و شرافت فرهنگی دارد که هنر بازی کردن را بلد است. این به ساختار فرهنگی تاریخی یک ملت مربوط میشود. چون اغلب بازیکنها به زبان باشگاهشان بازی میکنند و غالبا در فرهنگ تیمشان حل میشوند.
قهرمانی جام باشگاههای امسال حلال هر تیمی که گرفتش. ولی حرام باشد به تیمی که فوتبال را پوپولیستی بازی نکند...
No comments:
Post a Comment