این ترم کلاس حدیقه و تنظیم و مثنویم را دوس داشتم. الانم خواندن حدیقه را دوست دارم. با اینکه ابیات مشکل و هچلهفت کم ندارد و شرح ابیات هم نداریم، با اینکه زبان سنایی خیلی وقتها خشن است و اصول شعر و اینها اصلا مسئلهی این آدم نبوده، با اینکه خیلی از جاها اعصابم را با ساختن افراطی مضامین انتزاعی میپکاند و با اینکه حجم ابیاتی که باید بخوانیم واقعا کمرشکن است، با وجود همهی اینها ولی، خوشم میآید از اینکه این دیوان را بیت به بیت بخوانم.
از ادبیات عرفانی خوشم میآید. اما منظورم فقط شیدایی و شور این ادبیات نیست. نسبتی که این نوع ادبی با زبان داشته را دوست دارم. اصلا اهل قر دادن با زبان نیستند. هم خودشان میدانند و هم صادقانه اعتراف میکنند که از زبان به نفع معنا سواستفاده میکنند. نه اینکه حتما باهاشان موافق باشم( که البته گاهی هستم) ولی این صداقتشان در تحقیر زبان را دوست دارم و خوشم میآید که مولوی غر میزند سنایی غر میزند عطار غر میزند و غیره و غیره و غیرهشان.
اما چیزی که میخواستم بگم این بود که ابیات زیادی هستند در حدیقه که ایهام ندارند ابهام دارند و به قول استادم باس بنویسیم روی کفنمان بریم آنور بپرسیم. الان دیگه خسته شدهام از خواندن. سه روزه گرفتارم و هنوز یک باباش را هم تمام نکردهام و کلی بیت علامتگذاری شده هم دارم.
از ادبیات عرفانی خوشم میآید. اما منظورم فقط شیدایی و شور این ادبیات نیست. نسبتی که این نوع ادبی با زبان داشته را دوست دارم. اصلا اهل قر دادن با زبان نیستند. هم خودشان میدانند و هم صادقانه اعتراف میکنند که از زبان به نفع معنا سواستفاده میکنند. نه اینکه حتما باهاشان موافق باشم( که البته گاهی هستم) ولی این صداقتشان در تحقیر زبان را دوست دارم و خوشم میآید که مولوی غر میزند سنایی غر میزند عطار غر میزند و غیره و غیره و غیرهشان.
اما چیزی که میخواستم بگم این بود که ابیات زیادی هستند در حدیقه که ایهام ندارند ابهام دارند و به قول استادم باس بنویسیم روی کفنمان بریم آنور بپرسیم. الان دیگه خسته شدهام از خواندن. سه روزه گرفتارم و هنوز یک باباش را هم تمام نکردهام و کلی بیت علامتگذاری شده هم دارم.
No comments:
Post a Comment