فصل امتحانات به شدت اندوهگینم میکند. احساس تنهایی بهم هجوم میآورد و عجیب میل به محو شدن دارم. به خصوص که دوتا دوتا و خیلی فشرده مشغول امتحان دادن باشم.
میل به محو شدن ضعف همیشگی من بوده. بچه که بودم فصل امتحانات شروع احساس بدبختیم بود. منتهاش این احساس هرگز باعث نشد تبدیل به بچهی منضبط و درسخوانی بشوم. یعنی آنجور که همه انتظار داشتند. تنها چیزی که آرامم میکرد پناه بردن به کمد دیواری پر از تشک و رختخواب بود، همان جا کز میکردم و در تاریکی کمد به هیئات هولناکی از انواع دیو و غول و موجودات غریب، اجازهی تاخت و تاز میدادم. اینجوری خودم را محو میکردم، از یک محیط پوشالی و سهمگین، درون دنیایی از واقعیات خارقالعاده و قابل فهمتر پرتاب میشدم. این دربرابر کاری که فصل امتحانات با روان یک کودک میکند بسیار قابل دفاعتر بود.
انسان با رشد طولی و عرضیاش طبیعتا از امکانات زیادی محروم میشود. یکیش همین عدم امکان محو شدن در کمد دیواری است، یعنی آنجور که یک کودک هشت، نه ساله میتواند لای تاریکی و نرمی تشکچهها و لحافها و متکاهای پردار خودش را نابود کند.
ناچارم اعتراف کنم، حالا، به عنوان یک آدم بالغ، فصل امتحاناتم را با گریه، پپسی، کتابهای حجیم و احساس غیرمنصفانهی یک تنهایی مطلق میگذرانم.
مناسبات پوشالی، معدهای فراخ برای بلعیدن دارد. ماها آروغ بعد از ناهارش هستیم.
میل به محو شدن ضعف همیشگی من بوده. بچه که بودم فصل امتحانات شروع احساس بدبختیم بود. منتهاش این احساس هرگز باعث نشد تبدیل به بچهی منضبط و درسخوانی بشوم. یعنی آنجور که همه انتظار داشتند. تنها چیزی که آرامم میکرد پناه بردن به کمد دیواری پر از تشک و رختخواب بود، همان جا کز میکردم و در تاریکی کمد به هیئات هولناکی از انواع دیو و غول و موجودات غریب، اجازهی تاخت و تاز میدادم. اینجوری خودم را محو میکردم، از یک محیط پوشالی و سهمگین، درون دنیایی از واقعیات خارقالعاده و قابل فهمتر پرتاب میشدم. این دربرابر کاری که فصل امتحانات با روان یک کودک میکند بسیار قابل دفاعتر بود.
انسان با رشد طولی و عرضیاش طبیعتا از امکانات زیادی محروم میشود. یکیش همین عدم امکان محو شدن در کمد دیواری است، یعنی آنجور که یک کودک هشت، نه ساله میتواند لای تاریکی و نرمی تشکچهها و لحافها و متکاهای پردار خودش را نابود کند.
ناچارم اعتراف کنم، حالا، به عنوان یک آدم بالغ، فصل امتحاناتم را با گریه، پپسی، کتابهای حجیم و احساس غیرمنصفانهی یک تنهایی مطلق میگذرانم.
مناسبات پوشالی، معدهای فراخ برای بلعیدن دارد. ماها آروغ بعد از ناهارش هستیم.
No comments:
Post a Comment