Sunday, October 3, 2010

من ز تو دوری نتوانم دیگر



حالا که رفتی دل می دهم به بافتن دوباره.
پنلوپ می شوم در غیابت.
تمام کامواهای دنیا را می بافم تمام ابریشم های دنیا را تمام نخ های دنیا تمام طناب های دنیا را
تمام ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه های دنیا را به هم می بافم
تمام شعرها و آوازهای دنیا را
تمام گریه ها و خنده های دنیا را
تمام روایت ها و شکایت های دنیا را
تمام کوه ها را
جنگل ها را
دریا ها و رودها را
بیابان ها را
آهوهاو قوچ ها را
سپیده ها را
غروب ها را
تمام ترس های دنیا را
امیدها را
کوچه ها و مدرسه ها را

فلافل فروشی ها و روزنامه فروشی ها را
تمام پراگ را
تمام بخارا و قونیه را
تمام سفره ها و رومیزی ها را
تمام آرزوهام را آنقدر به به هم می بافم تا برگردی
تا برگردی پای درخت...

اگر خواستید اینجا بشنوید

No comments: