راستش " فردایی که زیاد دور نیست"، دور است آقای نوریزاد...
آنقدری دور هست که برای من رسیدن یا نرسیدنش، دیگه علیالسویه شده باشد.
راستش شرم داشتم از گفتن این. ولی برای نسل من، که کودکی و نوجوانی و حالا هم، جوانیش را تباه شده در آرمانهای خام پدر و مادرش میبیند، فردا اگر هم برسد، اگر برسد، با همین کیفیت که شما آرزو کردهاید حتی، دیگه چیزی برای بخشیدن به ما ندارد...
آقای نوریزاد، ما پسماندههای یک سیلایم. همان قدر گلآلود و ویران. همانقدر خسته.
بعد سیل هیج فردایی وجود ندارد. فقط قحطی و درد است. این را باید شما و پدر من، سی و یک سال پیش میدانستید.
من دلگیرم از همهتان.
تمام شده آقای نوریزاد.
آنقدری دور هست که برای من رسیدن یا نرسیدنش، دیگه علیالسویه شده باشد.
راستش شرم داشتم از گفتن این. ولی برای نسل من، که کودکی و نوجوانی و حالا هم، جوانیش را تباه شده در آرمانهای خام پدر و مادرش میبیند، فردا اگر هم برسد، اگر برسد، با همین کیفیت که شما آرزو کردهاید حتی، دیگه چیزی برای بخشیدن به ما ندارد...
آقای نوریزاد، ما پسماندههای یک سیلایم. همان قدر گلآلود و ویران. همانقدر خسته.
بعد سیل هیج فردایی وجود ندارد. فقط قحطی و درد است. این را باید شما و پدر من، سی و یک سال پیش میدانستید.
من دلگیرم از همهتان.
تمام شده آقای نوریزاد.
No comments:
Post a Comment