هیجانزدهام امروز. از حالا میتوانم برای کنکور درس بخوانم.
گروه ادبیات دانشگاه هرمزگان گروه رو به رشدی است. شاید مسائلی باشد که آنجا آدم را آزار میدهد، ولی همیشه معتقد بودهام و اصرار داشتهام که این گروه امکان رشد را برای ادبیات فارسی، به قدر سهم خودش فراهم میکند. اصرار گروه من، برای برخودی تازه با ادبیات، آنجور که من دوست دارم یعنی، شایستهی دست مریزاد است. آن هم توی روزگاری که انگاری، هیچ چیز امیدبخشی قرار نیست اتفاق بیفتد. حالا گروه ادبیات دانشگاه هرمزگان، گرایش تازهای را به مقطع کارشناسیارشد اضافه کرده، و این یعنی خبرهای تازه.
یکی از رشتههایی که به سختی تن به گرایش داده و میدهد، همین ادبیات است. این خوشحالی بیاندازهی مرا توجیه میکند. این مقاومت هم از درون ادبیات آکادمیک وجود داشته، و هم از سمت آموزش عالی. جالب اینکه هر دو گروه هم استدلالشان این است که ادبیات نیازی به این ندارد که به سمت و سوی تازهای برود. که همین را شما بدانید و بخوانید و تمام کنید کفایت میکند. هر کدام هم نیتی دارند از طرح این کشف ِ مهمشان.
گروه من این را باور ندارد. من از سال هشتاد و سه که در این دانشگاهم تلاش صادقانهی اساتیدم را دیدهام برای ایجاد فضایی نو در کلاسها، در گروه، و حتی در دانشگاه.
گرایش ادبیات کودک، برای من ثمرهی هفت سال احساس نیاز است. نیازی که هم از جانب گروه بوده و هم از جانب دانشجوها. (صد البته نه همهشان). امروز وقتی دکتر دهقانیان سرفصل دروس را برایم خواند، تعجب کردم از اینکه چرا اینها اینقدر، با ایدهآلهای ازلی من هماهنگ است آخه. گرایش تازه، پلی است میان ادبیات، روانشاسی، جامعهشناسی و فلسفه...
دیگه از خدا چی باید بخواهم یعنی؟!
دارم از خوشی میمیرم. محض اطلاعاتان یک دانه عربی هم (اعم از صرف یا نحو) درش موجود نیست. خود این یعنی، هلو!
شبیه جیمبو شدهام از شدت انگیزه و انرژی و سرعت پردازش الان....
گروه ادبیات دانشگاه هرمزگان گروه رو به رشدی است. شاید مسائلی باشد که آنجا آدم را آزار میدهد، ولی همیشه معتقد بودهام و اصرار داشتهام که این گروه امکان رشد را برای ادبیات فارسی، به قدر سهم خودش فراهم میکند. اصرار گروه من، برای برخودی تازه با ادبیات، آنجور که من دوست دارم یعنی، شایستهی دست مریزاد است. آن هم توی روزگاری که انگاری، هیچ چیز امیدبخشی قرار نیست اتفاق بیفتد. حالا گروه ادبیات دانشگاه هرمزگان، گرایش تازهای را به مقطع کارشناسیارشد اضافه کرده، و این یعنی خبرهای تازه.
یکی از رشتههایی که به سختی تن به گرایش داده و میدهد، همین ادبیات است. این خوشحالی بیاندازهی مرا توجیه میکند. این مقاومت هم از درون ادبیات آکادمیک وجود داشته، و هم از سمت آموزش عالی. جالب اینکه هر دو گروه هم استدلالشان این است که ادبیات نیازی به این ندارد که به سمت و سوی تازهای برود. که همین را شما بدانید و بخوانید و تمام کنید کفایت میکند. هر کدام هم نیتی دارند از طرح این کشف ِ مهمشان.
گروه من این را باور ندارد. من از سال هشتاد و سه که در این دانشگاهم تلاش صادقانهی اساتیدم را دیدهام برای ایجاد فضایی نو در کلاسها، در گروه، و حتی در دانشگاه.
گرایش ادبیات کودک، برای من ثمرهی هفت سال احساس نیاز است. نیازی که هم از جانب گروه بوده و هم از جانب دانشجوها. (صد البته نه همهشان). امروز وقتی دکتر دهقانیان سرفصل دروس را برایم خواند، تعجب کردم از اینکه چرا اینها اینقدر، با ایدهآلهای ازلی من هماهنگ است آخه. گرایش تازه، پلی است میان ادبیات، روانشاسی، جامعهشناسی و فلسفه...
دیگه از خدا چی باید بخواهم یعنی؟!
دارم از خوشی میمیرم. محض اطلاعاتان یک دانه عربی هم (اعم از صرف یا نحو) درش موجود نیست. خود این یعنی، هلو!
شبیه جیمبو شدهام از شدت انگیزه و انرژی و سرعت پردازش الان....
No comments:
Post a Comment