از وقتی به خاطرم می آید دلم می خواسته نویسنده باشم. دقیقا به همین دلیل ده سال است وبلاگ نوشته ام. درست از سال دوم دبیرستان منتهی همیشه فکر کردم این امکانی است برای تمرین نویسندگی. همیشه امید این را داشتم که با وبلاگ نویسی ببالم و بعدها بتوانم از آنچه در این دوره کسب کرده ام بهره ببرم. نگاهم به وبلاگ چیزی جایگزین بوده. فکرم این بود که با وجود سهولتی که در ایجاد یک وبلاگ برای همه وجود دارد و سیل ِ نسلی که به سمت نوشتن هجوم آورده ( درست مثل خود من) لابد این امکانی دم دستی برای شکل جدی تری از نویسندگی است. حالا ولی، به این فکر می کنم که این باور از کجا توی ذهن من نفوذ کرده؟ غیر از این است که این چیزی است که با لحظات شخصی و شادی های و اندوه های ما گره خورده. با اندیشه های ما و با تولید مفاهیمی نو، حتی راجع به مفهوم مولف. و این هدیه ی نسل ماست به فرهنگ مان . ماها که سالهاست می نویسیم و در طول این مدت شکل گرفته ایم پخته تر و قابل اعتمادتر شده ایم و گاهی تنها پناهمان در روزهای بدون رسانه همین خانه های مجازی کوچکمان بوده حتی با وجود سرعت توهین آمیز اینترنت مملکت مان و با وجود محدودیت های وقیحانه و سدها و فیلترینگ ها، ماها همچنان راجع به همه چیز نوشته ایم. و این مبارزه نیست. بدون شک چیزی است بزرگتر از مبارزه. اشتیاق است. و بنابراین جدی تر از مبارزه است. و بدون شک اثرگذارتر از آن.
حالا که فیس بوک هست و گوگل پلاس هست و توییتر هست، و ریزش های وبلاگی شکل گرفته، طوری که به نظر می رسد از هر پنج وبلاگ فقط یکی هنوز به روز می شود، خوشایندترین چیز برای من شکل گرفتن این چشم انداز است که حالا وبلاگ فقط تمرین نیست. خودش شکلی ادبی است که در روزگار ما تولید شد و توسط ما گسترش یافت و اینکه حالا باید به عنوان یک شکل ادبی قوام پیدا کندو این مستلزم این است که ماها قوی تر باشیم و بیشتر وبلاگ هامان را باور کنیم و روابط وبلاگی مان را جدی تر بگیریم و بیشتر از هر وقتی همان چیزی را بنویسیم که صرفا دوست داریم بنویسیم شان. همانطور که تا به حال انجامش داده ایم. که با صداقت نوشته ایم و با لذت خوانده ایم.
حالا می خواهم فقط وبلاگ نویس باشم.
می خواهم برای تمام زندگیم وبلاگ نویس باشم همان طور که تا حالا بوده ام، و ازش لذت ببرم همانطور که تا حالا لذت برده ام. چون چیزی است شادی بخش و قابل ستایش و بدون شک، کاری است جدی.
حالا که فیس بوک هست و گوگل پلاس هست و توییتر هست، و ریزش های وبلاگی شکل گرفته، طوری که به نظر می رسد از هر پنج وبلاگ فقط یکی هنوز به روز می شود، خوشایندترین چیز برای من شکل گرفتن این چشم انداز است که حالا وبلاگ فقط تمرین نیست. خودش شکلی ادبی است که در روزگار ما تولید شد و توسط ما گسترش یافت و اینکه حالا باید به عنوان یک شکل ادبی قوام پیدا کندو این مستلزم این است که ماها قوی تر باشیم و بیشتر وبلاگ هامان را باور کنیم و روابط وبلاگی مان را جدی تر بگیریم و بیشتر از هر وقتی همان چیزی را بنویسیم که صرفا دوست داریم بنویسیم شان. همانطور که تا به حال انجامش داده ایم. که با صداقت نوشته ایم و با لذت خوانده ایم.
حالا می خواهم فقط وبلاگ نویس باشم.
می خواهم برای تمام زندگیم وبلاگ نویس باشم همان طور که تا حالا بوده ام، و ازش لذت ببرم همانطور که تا حالا لذت برده ام. چون چیزی است شادی بخش و قابل ستایش و بدون شک، کاری است جدی.
No comments:
Post a Comment