جین ایر در جواب این سوال راچستر که داستان زندگیت چیست با آرامش می گوید: زندگیم داستان خاصی ندارد.
سالهاست دارم از چیزهای معمولی می نویسم، از چیزهای دم دستی زندگیم. همین است. این ها داستان من است. لااقل تا اینجای عمرم. همین پست های کوچک و بی اهمیت. من هم داستان خاصی ندارم. نوجوان که بودم فکر می کردم این بدترین واقعیت زندگیم خواهد بود. عمیقا می خواستم زندگیم پر باشد از وقایع غیرمعمول و حتی تکان دهنده. فکر می کردم تا بیست و پنج سالگی لابد تجربه های خارق العاده ای را از سر گذرانده باشم. جاهای زیادی را دیده باشم و یک آدم پر رمز و راز و بسیار تاثیرگذار خواهم بود. این برام مسلم بود.
حالا عصاره تمام آن خیال ها این وبلاگ است. این پست های کوتاه و معمولی و آنچیزی که برام واقعا عجیب است اینه که هیچ احساس شرمندگی و یا پشیمانی ندارم. حالا همینی که هستم را دوست دارم و هیچ هم، حوصله آدم های پر رمز و راز را ندارم....
سالهاست دارم از چیزهای معمولی می نویسم، از چیزهای دم دستی زندگیم. همین است. این ها داستان من است. لااقل تا اینجای عمرم. همین پست های کوچک و بی اهمیت. من هم داستان خاصی ندارم. نوجوان که بودم فکر می کردم این بدترین واقعیت زندگیم خواهد بود. عمیقا می خواستم زندگیم پر باشد از وقایع غیرمعمول و حتی تکان دهنده. فکر می کردم تا بیست و پنج سالگی لابد تجربه های خارق العاده ای را از سر گذرانده باشم. جاهای زیادی را دیده باشم و یک آدم پر رمز و راز و بسیار تاثیرگذار خواهم بود. این برام مسلم بود.
حالا عصاره تمام آن خیال ها این وبلاگ است. این پست های کوتاه و معمولی و آنچیزی که برام واقعا عجیب است اینه که هیچ احساس شرمندگی و یا پشیمانی ندارم. حالا همینی که هستم را دوست دارم و هیچ هم، حوصله آدم های پر رمز و راز را ندارم....
No comments:
Post a Comment