آخر؟
زمانی که به آخر فکر می کنم ، می توانم از قوه ی تخیل ام کمک بگیرم .امیدوارم سرنوشت بشر به سیاه چاله های فضایی ختم شود . در آنجا ما موفق می شویم تجزیه شده و برای همیشه از جلوی چشم هم گم و گور شویم . هیچ هویتی وجود نخواهد داشت . یعنی که هیچ کثرتی . به امید خداوند ما در آنجا به ذرات تبدیل خواهیم شد و ذراتمان به اتم و اتم هامان به انرژی. کسی می داند در آن عدم قرار است سر انرژی هامان چی بیاید؟ منظورم این است که کسی اینجا هست که صدای مرا بشنود و از نظریه ی نسبیت عمومی آن اینشتین جهود چیزی سرش بشود؟
در هر صورت حدس من این است به هر چیزی که تبدیل شویم ، تبدیل مبارکی خواهد بود . چرا که از دل عدم محض، وحدت حقیقی حاصل خواهد شد. چیزی که در وجود ممکن نشد
چه روزگار خوشی
همچنین مسروم این مژده را هم بدهم از آنجا که سیاه چاله ها بعد از مرگ ستارگان بزرگ متولد می شوند این صلصل کالفخار، توی آن هیری ویری که کسی به کسی نیست ، شاید موفق شود بعد این همه سال خفت ، ذرات صلصلی خودش را در همجواری ذرات ستاره ی مرده، که به اسطوره ای مرده می ماند لختی فراموش کند و قسمتی از جنم چیزی باشد که روزگاری درمان تاریکی بوده : نور
چه کارناوالی بشود این نظریه ی نسبیت عمومی اینشتین
5 comments:
E=MC^2
E^2=M^2C^4
E^3=M^3C^6
E^4=M^4C^8
.
.
.
زمانی که به آخر فکر می کنم ، می توانم از قوه ی تخیل ام کمک بگیرم
کار را راحت کردید
ادبیات از آن روزی آغاز نشد که چوپان فریاد زد گرگ !گرگ!و گرگی پشت سرش می دوید. ادبیات از آن روزی آغاز شد که چوپان فریاد زد گرگ!گرگ! و هیچ گرگی پشت سرش نبود
حضرت:ناباکوف
man tarjih midam alan fekr nakonam vali ebraze vojood chera !
چه روزگار خوب و عزیزی!
بدون ترديد اين يك توطئه است!
پس اظهار نظر من كو؟
.......
......
....
...
وو
Post a Comment