Thursday, March 13, 2008

پادتن هم بلد نیستیم بسازیم

هاچ بیشتر از هر چیزی در دنیا، دوست داشت مامانش را پیدا کند. او حسابی تلاش کرد، روزها و شب‌های زیادی را سفر کرد و ما هم کارتونش را دیدیم. با هزار جور خطر و گرفتاری و مکافات روبرو شد، دوستانی پیدا کرد و دشمنانی. بلاخره در هاله‌ای از خوف و رجا موفق شد مامانش را ببیند. مامانی را که ملکه‌ بود. منتهی یک اشکال وجود داشت:
هاچ فقط یک مامان داشت، اما مامانش یه میلون تا بچه داشت. شاید هم بیشتر. هاچ برگشت پیش دوستانش و یک لحظه هم پشیمان نشد. ملکه هم به زاییدن ادامه داد.
شیما گفت: بچه‌های حالایی ترجیح می‌دهند شرک، غول سبز مهربان تماشا کنند. گفتم: کی دلش می‌خواهد با وحشت حقیقت، کودکی‌اش را پر کنند. گفتم: من هم اگر حق انتخاب داشتم دلم می‌خواست به جای هاچ زنبورعسل و آن سرنوشت تراژیک‌ش، سرم را با شخصیت‌های بی‌ضرر خنده‌دار گرم کنم.
شیما خندید.
سوار اتوبوس که می‌شوم و مچاله که می‌شوم لای جمعیت، بدون هیچ سوء نیتی یادم می‌افتد به احساس هاچ، وقتی مامان‌ش را پیدا کرد. هاچ داستان اصیلی داشت. شیما گفت: برای بچه‌ها لازم است. مثل واکسن. یه ذره میکروب فقط برای اینکه بدن پادتن بیماری را بسازد و بتواند بعدها مقاومت کند. گفت: در برابر حقیقت یعنی. گفتم: شیما گمان نکنم اثری گذاشته باشد..

6 comments:

نگار نوجوان said...

:) تعبیر جالبی بود. واکسیناسیون و ... من با وجود دیدن کارتون بار ها مبتلا شدم اما.

Anonymous said...

موافقم
کارتن‌های بچگی نسل ما غمگین بود
اما هرچی فکر می‌کنم به نظرم می‌آد الان خاطره‌ی خوبی داریم از اون کارتن‌ها و این حس بی مزگی و صرفا سرگرم کنندگی کارتن‌های امروزی تو ذهنمون نیست. هرچند یه وقت‌هایی دیگه شورش در می‌اومد از بس گریه داشت...

خوب می‌نویسید
موفق باشید

محمد یوسفی said...

کارتون های کودکی ما پر بود از بچه هایی که در حستجوی مادر خود بودند. از سپاسین بگیر تا نل و حنا و نیکو و همه و همه

نیکلای وسیه والدویچ ستاوروگین said...

به نظرم یکی از برتریایی که کودکی ما به کودکی های الان داره همو ن کارتوناییه که دیدیم ، هنوزم وقتی آهنگ تیتراژ بچه های آلپ رو می شنوم اندوه جهان روی دلم سنگینی می کنه

نیکلای ستاوروگین said...

اول این که سلام و سال نو مبارک و اینا
دوم اینکه اگه زمان لرزه اونجوریه که میگی حتمن باید بخونمش سلیقه تو قبول دارم
سوم این که منو همرات ببر به شهر قصه ها بگیر دست منو توو اون دستات (با صدای گوگوش)

pooyan said...

سلام...
نمیدونم که ایا فیلم unbearable lightness of being را دیدی یا نه به هر حال ما همیشه در حال جستجو هستیم چه به عنوان یک ایده الیست چه یک رئالیست و به نظر من مهمترین چیز اینه که ایا مورد این جستجو ارزششو داره؟