Tuesday, January 20, 2009

من آنم که در پای خوگان نریزم

هیچ وقت نشد از زیست شناسی لذت ببرم . به نظرم علمی است که چشم آدم را روی کثافت ها و زوائد و نقاط چندش آور باز می کند. حقیقت چیزها اصلا به نظرم جذاب نیست. دوست دارم هر پدیده ای مبهم ، اسرارآمیز و تودرتو باشد. بنابراین با تعریف علم زیست شناسی ، روش هاش و اهدافش واقعا مشکل دارم . معلم زیست شناسیم دل خونی از دستم داشت. جدای از نمره های واقعا افتضاحم و بیخیالی فرسایشیم ، همیشه پیش مامانم گله می کرد که نظم کلاس هاش را آش و لاش می کنم ، همه چیز را به مسخره می گیرم و توجهی ندارم که چقدر درس جدی است.از مهمترین مشکلات درس خواندن توی مدرسه ی نمونه یکیش همین بود که انتظار داشتند آدم انتر معلم هاش باشد. مامان می آمد خانه گریه می کرد ومی گفت آبروش را برده ام و غیر از معلم ادبیات و ورزش هیچ معلمی نمانده که ازم ننالد.بعد وقتی مامان فین می کرد توی دستمال من به این فکر می کردم که زیست شناسی علمی است که درباره ی فین ِ دماغ مامان ِ من بحث می کند.برعکس بابا همیشه نگران آینده بود.از خودش و از من می پرسید با این وضع درس خواندنم چطور قرار است دانشگاه قبول شوم آن هم پزشکی . آخرین باری که نقل این قضیه بحث کردیم بهش گفتم ترجیح می دهم قبرکن باشم تا دکتر.
از بوی آزمایشگاه زیست شناسی مان متنفر بودم. از بوی جنین های توی شیشه ، تاکسی درمی حشرات و جک و جانورهای موذی ، مجسمه ی امحا و احشاء انسان و طبقه بندی صدف ها و ستاره های دریایی و ماهی های بادکنکی ، از همه ی اینها به شکل موحشی متنفر بودم. از معلمم می پرسیدم "خانم درباره ی قولنج ملخ چی دارین بهمون بگین" یا "جفت گیری تک سلولی ها چه جوریه" سوالاتی تا این اندازه توهین آمیز می پرسیدم و لابد اینطوری تنفر خودم را نشان می دادم. یاس خودم را ، و وحشتم را از پوچی این علم. بچه ها غش غش می خندیدند و معلمم تهدید می کرد و گاهی هم خیلی غمگین می گفت موثق کلاس برای تو هیچ احترامی نداره.لابد چون سر کلاس آنطوری پاهام را می گذاشتم توی طاقچه و رمان می خواندم.زمانی که بهش گفتم دارم تغییر رشته میدهم چند ثانیه میخ نگاهم کرد و بعد چنان خوشحال شد ، که حتی احتمال دادم بغلم کند.
حالا که از دور به علم زیست شناسی نگاه می کنم می بینم نظرم هیچ عوض نشده. به این کاری ندارم که ضرورت علم زیست شناسی چی هست یا چی نیست ، به من چه که اکتشافات این علم چقدر به بشریت خدمت کرده ، برای من این علم پشیزی ارزش ندارد.خاصه وقتی اصرار داشته باشد چرخ نیلوفری را هم بیاورد پایین.جنون مطلق!علمی که آمپول اختراع کند مطلقا علمی نیست که بشود بهش اعتماد داشت.

No comments: