آخ وقتی مسی گل دوم را زد من چنان لقدی توی هوا پراندم که ترجمش میشد اینکه مسی حلول کرده درونم و دارم ازش الگوبرداری می کنم و سوپر قهرمان من است . نه تنها بارسا را نجات داد و خیالم را راحت کرد بابت صدرنشینی این پدرسوخته ها ، که خودش به صورت مجرد گل واقعا معرکه ای بود ، از آن استپ سینه ی پدر و مادر دار تا آن ضربه ی جادویی با پای راست که من خودم به شخصه اصلا انتظارش را نداشتم . هلاک این تیمم که همه چیزش به همه چیزش می آید . ایضا اینکه بعد از گل اول مسی قربونش برم ، داشتم به این فکر می کردم که شان مسی و بارسا این گل زیرجلکی نیست. بنابراین من نقش بسزایی در درک ضرورت به ثمر رسیدن گل دوم داشتم که نباید ازش به راحتی گذشت.
کتابی را توی فروشگاه محصولات یونیسف دیدم که واقعا هیجان انگیز بود برام . اسمش هست «بزرگترین معمای جهان» که به سه زبان فارسی و انگلیسی و آلمانی تهیه شده. خود کتاب مجموعه ای از تصاویر ساده است که هر کدام یک معنای مشخص و چندین و چند معنای ضمنی دارد. آن معنای مشخص را خود کتاب در انتها به بیننده یادآوری می کند و من می نویسم «یادآوری» برای اینکه واقعا همه ی معانی ساده هستند و بنیادی و حتی شاید بشود گفت بدیهی.مثلا تصویری که برای دو مفهوم مرگ و زندگی تهیه شده دو مستطیل چسبیده به هم هستند ، یکی تیره رنگ وبعدی سفید. اینکه آدم آرکی تایپ ها را اینقدر ساده و بدون تکلف بیان کند ، جوری که اول از همه بچه ها باهاش رابطه برقرار کنند واقعا هیجان انگیز نیست؟ کتاب را کانون پرورش فکری منتشر کرده وهمان دست گرفتنش مرا یاد خیابان شهناز انداخت و بهترین روزهای زندگیم. آرم این کانون لعنتی را هم باید جزو یکی از تصاویر کتاب درج می کردند.اگر من بودم می کردم.
کتاب را اینگرید و کریستین میترکر نوشته اند ، یا به عبارتی کشیده اند، یا به عبارتی ساخته اند.
چیزی که در مورد این کتاب برام واقعا جالب بود این بود که من ِ احتمالا بزرگسال چطور با این کتاب برخورد کردم و دختر دایی پنج سالم چطور. وقتی کتاب را خودم برای اولین بار می دیدم (اسم ها آخر کتاب و بعد از همه ی تصاویر فاش می شوند) برای پیدا کردن جواب ها دنبال هر جور چیزی بودم غیر از جواب اصلی.مثلا وقتی تصویر انگشت های دست و پا را می دیدم اول گیر می دادم که واقعا منظور نقاش از کشیدن این تصویر چی بوده؟ دختر دایی ام با شکل برخوردش با کتاب بهم ثابت کرد «احمق ، به تو چه که منظور نقاش چی بوده؟ چشماتو باز کن بگو چی می بینی؟» . خیلی راحت می گفت : پا ، دست ، خورشید ، چرخ .کشف اینکه تا این اندازه گوز گوز ذهنی دارم جدا برای خودم تکان دهنده بود.
این معما اول کتاب نوشته شده که گویا برگرفته از اشعار هند قدیم است:
حرکت نمی کند و حرکت می کند.
دور است و نزدیک هم هست.
درون چیزهاست و بیرون آنهاست.
کتابی را توی فروشگاه محصولات یونیسف دیدم که واقعا هیجان انگیز بود برام . اسمش هست «بزرگترین معمای جهان» که به سه زبان فارسی و انگلیسی و آلمانی تهیه شده. خود کتاب مجموعه ای از تصاویر ساده است که هر کدام یک معنای مشخص و چندین و چند معنای ضمنی دارد. آن معنای مشخص را خود کتاب در انتها به بیننده یادآوری می کند و من می نویسم «یادآوری» برای اینکه واقعا همه ی معانی ساده هستند و بنیادی و حتی شاید بشود گفت بدیهی.مثلا تصویری که برای دو مفهوم مرگ و زندگی تهیه شده دو مستطیل چسبیده به هم هستند ، یکی تیره رنگ وبعدی سفید. اینکه آدم آرکی تایپ ها را اینقدر ساده و بدون تکلف بیان کند ، جوری که اول از همه بچه ها باهاش رابطه برقرار کنند واقعا هیجان انگیز نیست؟ کتاب را کانون پرورش فکری منتشر کرده وهمان دست گرفتنش مرا یاد خیابان شهناز انداخت و بهترین روزهای زندگیم. آرم این کانون لعنتی را هم باید جزو یکی از تصاویر کتاب درج می کردند.اگر من بودم می کردم.
کتاب را اینگرید و کریستین میترکر نوشته اند ، یا به عبارتی کشیده اند، یا به عبارتی ساخته اند.
چیزی که در مورد این کتاب برام واقعا جالب بود این بود که من ِ احتمالا بزرگسال چطور با این کتاب برخورد کردم و دختر دایی پنج سالم چطور. وقتی کتاب را خودم برای اولین بار می دیدم (اسم ها آخر کتاب و بعد از همه ی تصاویر فاش می شوند) برای پیدا کردن جواب ها دنبال هر جور چیزی بودم غیر از جواب اصلی.مثلا وقتی تصویر انگشت های دست و پا را می دیدم اول گیر می دادم که واقعا منظور نقاش از کشیدن این تصویر چی بوده؟ دختر دایی ام با شکل برخوردش با کتاب بهم ثابت کرد «احمق ، به تو چه که منظور نقاش چی بوده؟ چشماتو باز کن بگو چی می بینی؟» . خیلی راحت می گفت : پا ، دست ، خورشید ، چرخ .کشف اینکه تا این اندازه گوز گوز ذهنی دارم جدا برای خودم تکان دهنده بود.
این معما اول کتاب نوشته شده که گویا برگرفته از اشعار هند قدیم است:
حرکت نمی کند و حرکت می کند.
دور است و نزدیک هم هست.
درون چیزهاست و بیرون آنهاست.
No comments:
Post a Comment