Thursday, March 19, 2009

هرگز حضور حاضر غایب شنیده‌ای؟

اصلا نمی‌فهمم چرا باید انسان متولد می‌شدم. یعنی بهتر نبود چرخ یه ماشین باشم که مدام می‌گردد یا یه نوار کاست از صدای پاواراتی یا که یه صفحه از داستان‌های بورخس یا یه کاشی توی مسجد جامع اصفهان یا رایحه‌ی ادکلن euphoria یا یه فرمول هندسی؟!
به گمانم اینها زیبایی‌هایی به غایت توجیه‌پذیرترند، قابل هضم‌تر و حتما مفیدتر.
توی سالی که گذشت شانس این را نداشتم که هیچ کدام ِ اینها باشم. حتی نشد چیزهایی به مراتب پست‌تر باشم مثل شامپوی تخم‌مرغی ، یا کارتون ملکه‌ی برفی یا یه استریوی خاموش..
فقط و فقط آدمیزاد بودم که علاوه بر اینکه موجودی است به درد نخور و زائد ِ در زیبایی‌شناسی اشیاء، چندان هم بی‌خطر نیست و همه‌ی چیزهای خوب را با انرژی بی‌پایانش برای زندگی نفله می‌کند. مثل یخچال‌های باشکوه قطب یا گوزن‌های شمالی یا سرخ‌پوست‌ها..
امیدوارم سال جدید سالی باشد بدون اختراع و کشف علمی، سالی باشد سرشار از جاودانگی اشیاء و یکی دوتا خوشبختی کوچک ِ انسانی، مثل صلح، هنر و ایرانی بدون احمدی‌نژاد.

No comments: