این ایده که آدم کتابهای بابک احمدی را به صورت نکات کنکوری بخواند واقعا مضحکه. با این حال ترجیح دادهام بابک احمدی را تستی بخوانم تا اینکه گیوی را. قضیه فرار نیست اصلا. گرچه یه کمیش شاید باشد.خوب انتظار زیادی هم نیست آدم بخواهد بعد از چهار سال ور رفتن با گذشته بداند چرا. ادبیات آکادمیک خیلی چیزها یادم داد. از همه مهمترش اصلاح نگاهم بود نسبت به گذشته، نسبت به سنت. ولی بیتعارف برای آینده هیچی ندارد.اصلا گورپدرآینده، برای حالا هم چیزی ندارد چه خاصه آینده. این شد که روزی که تصمیمم را گرفتم حالتی از خوف و رجا داشتم. ترک کردن این رشته شبیه ترک کردن خانه است. بغض گلوم را گرفته بود و هنوز هم این بغض کوفتی هست. شاید چون وضعیت این رشته درست شبیه وضعیت این مملکت شده. روی تلی از گذشته ایستادهایم که گاهی خوب بوده اغلب هم رقتانگیز و آینده چشمانداز واضحی ندارد، جایی است بین کورسوی امید و ناامیدی مطلق.
شبیه شعر کتیبهی اخوان شاید.
این است که گاهی دلیلش فرار از این وضعیت هم بوده ولی دلیل اصلیش نه. دلیل اصلیش لذت اصیل و بدوی است که اجرا بهم میدهد. دلیل اصلیش خود ِ خود ِ تاتر است. ماجرایی که هیچ باجی به گذشته یا حال یا آینده نمیدهد. لحظهایست بین سه قسم زمان تا از همه چیز ازلیت و ابدیت بسازد. کاری که به عهدهی ادبیات است. کاری که در همهی دنیا به عهدهی ادبیات است غیر ایران. برای همین خوشحالم که تصمیمم را گرفتهام و با وجود همه جور سد و راه بندانی تاتر را انتخاب میکنم.
با این حال هنوز بغضم گرفته. نمیخواستم اینجوری باشد. مثل ترک کردن خانه است.
شبیه شعر کتیبهی اخوان شاید.
این است که گاهی دلیلش فرار از این وضعیت هم بوده ولی دلیل اصلیش نه. دلیل اصلیش لذت اصیل و بدوی است که اجرا بهم میدهد. دلیل اصلیش خود ِ خود ِ تاتر است. ماجرایی که هیچ باجی به گذشته یا حال یا آینده نمیدهد. لحظهایست بین سه قسم زمان تا از همه چیز ازلیت و ابدیت بسازد. کاری که به عهدهی ادبیات است. کاری که در همهی دنیا به عهدهی ادبیات است غیر ایران. برای همین خوشحالم که تصمیمم را گرفتهام و با وجود همه جور سد و راه بندانی تاتر را انتخاب میکنم.
با این حال هنوز بغضم گرفته. نمیخواستم اینجوری باشد. مثل ترک کردن خانه است.
No comments:
Post a Comment