Wednesday, March 31, 2010

سهراب پدرسوخته

این نامه‌ی سهراب است که از پاریس برای خواهرش نوشته. اگر نخوانده‌ایدش خالی از لطف نیست. این تصویر شوخ و شاد و متلک‌گوی سهراب را دوست دارم.



Paris
16 شوال 1973
پغی(پری سابق) Bonjour


شما حال خوب است؟ شما شوهر خوب؟ طفلان خوب؟ من خوب هست. اشعار نوشت. نکاشی نکرد. من اینجا تنها که بود، آشپز پخت. اطاق جاغو کرد. من آشپزی آهسته کرد. امروز ظهر غذا مهم پخت. مزه Chien داد. آدم تنها شد، زهرماغ ِ هم خورد. ولی برا شما یک غذا دستور نوشت: سیخ‌زمینی گرفته سرخ کرد، ولی نه مهم. بلغم را رنده کرد، ولی نه لاغر. گوش را تو سرکه لالا کرد، ولی نه تا همیشه. بعد این‌ها جوشش کرد در یک قابلمه. گرد ِ چماق لازم شما ریخت. این غذا لازم به شوهر داد. محبت شوهر فراوان شد. آکاجواد خوب نه. عهد می‌کرد، وفا لازم کرده بود باشد. ولی من آکاجواد دوست هست. شما به او چیز رسانید( چه گفت شما در فارسی؟) سلام رسانید. به فاطی، مَغ‌یَم ، جلال و هاجَغ هم لازم همان را رسانید.


دوستداغ‌ ِ شما
سُهغاب

(از کتاب:
چه کسی بود صدا زد سهراب/ پروین قائمی)

No comments: