Tuesday, June 29, 2010

استعمال لغت در معنایی غیر ما وضعٌ له ؟

از فردا شروع می‌کنم به خواندن بیان. چیزی که حسابی سلول‌های مغزم را به خارش انداخته نسبت میان حقیقت و مجاز است. همیشه باور داشته‌ام مبحث بیان را از همین‌جا باید شروع کرد. شاید به طریق اولی ادبیات را هم. با تمام احترامی که برای زیبایی‌شناسی سنتی‌مان قائلم، نمی‌توانم به تعاریفی که پیشتر ارائه شده اکتفا کنم. از طرفی کاملا مطمئن نیستم بنیان‌های زیبایی‌شناسی ما و غرب، حتی در صورت داشتن خاستگاه‌های مشترک، قابلیت تبدیل شدن به هم را داشته باشند.
حالا هرچقدر هم اساتید ارجمند خودشان را متلاشی کنند و کتاب بنویسند در التزام این تبدیل،به نظرم آخرش یه چیزی وا رفته. نتیجه‌اش می‌شود زیبایی‌شناسی که نه سنتی است و نه مدرن. همان‌قدر سفیهانه و مضحک است، که تلاش شعرای سنتی‌مان در ابتدای قرن، برای ساختن قصیده‌ای در مدح هواپیمای ملخی.
همیشه مبحث بیان را دوست داشته‌ام چون به نظرم اگه تکلیف ما فارسی‌زبان‌ها با همین یه قلم روشن می‌شد، تکلیف زبان فارسی با خودش، با جهانی که ازش حرف می‌زند، با مخاطبینش، با خواستگاهش، با چشم‌انداز آینده‌اش، با زمان و مکان و هر موضوع زمینه‌ای دیگر روشن می‌شد.
یعنی که کافی بود به جای روخوانی از روی کارنامه‌ی گذشتگان یا حتی صاحب‌نظران غربی، در برخوردشان با مفهوم حقیقت و مجاز، کمی به روش‌شان در کشف نسبت میان حقیقت و مجاز اقتدا می‌کردیم.

No comments: