Wednesday, October 27, 2010

واقعا پس چرا باید ازدواج کنیم؟

اینکه به جای این حلقه های جدید، رینگ بخرم، لباسم را از مزون نگیرم، موهام را به شکل کدو در نیاورم و در حالی که آدمی هستم پررنگ، ناگهان تبدیل به روح نشوم، اینکه نخواهم وقتی توی آینه نگاه می کنم خودم را نشناسم، اینکه ناخن مصنوعی نکارم و جک و جانور به خودم آویزان نکنم، اینکه پول بی زبانم را خرج ساخت کلیپ قر و قمیش آمدن توی فلان هتل نکنم و یا نروم عکاسی عکس عشوه خری نگیرم، اینکه منزجر باشم از تکان تکان دادن خودم و همسرم پیش چشم غریبه و ندیمه که مثلا رقصیده باشیم، اینکه رقص چه می دانم چاقو و کارد و چنگال نداشته باشم و لابد رقصنده هاش را هم، اینکه دلم نخواهد توی مراسمم فشفشه و آتش بازی و شعبده بازی و جنگولک بازی باشد، اینکه نخواهم شبیه چیزی باشم که نیستم که اصلا نمی خواهم باشم، اینکه فقط بخواهم بنشینم کنارت و بنشینی کنارم، واقعا اینقدر ناجور است که طرف بهم می گوید: پس چرا دارم ازدواج می کنم اصلا ؟!

No comments: