آدم باید یک روزی برسد.
آن روزهایی که هنوز اینقدر نمی فهمیدم که بدانم مرز در روابط انسانی چقدر کاربردی است تمام شده. الان فقط خوشحالم که در عین نفهمی آدم محتاط و سالمی بوده ام. سلامت به این معنی که نه به کسی باج داده ام، نه از کسی باجی طلب کرده ام.
این شاید بیشتر از فهم و شعورم از غرورم نشات گرفته باشد. غرورم را دوست دارم. بهش مدیونم.
ینی حالا که فکرش را می کنم می بینم غرور اجازه قاطی شدن به آدم نمی دهد. اینکه آدم قاطی بازی دادن ها و بازی خوردن ها شود.
من از این قاطی نشدنم لذت می برم. به بخلی که دارم می بالم و خیلی خوشحال می شوم که توی مجامع خیلی خیلی صمیمی (!) کاملا نجوش و نخراشیده و خارج از کوک تشخیص داده شوم. البته اگر اصولا قائل به حضور در چنین مجامعی باشم...
ترجیح من بر این، و آزادی ام از این است.
آن روزهایی که هنوز اینقدر نمی فهمیدم که بدانم مرز در روابط انسانی چقدر کاربردی است تمام شده. الان فقط خوشحالم که در عین نفهمی آدم محتاط و سالمی بوده ام. سلامت به این معنی که نه به کسی باج داده ام، نه از کسی باجی طلب کرده ام.
این شاید بیشتر از فهم و شعورم از غرورم نشات گرفته باشد. غرورم را دوست دارم. بهش مدیونم.
ینی حالا که فکرش را می کنم می بینم غرور اجازه قاطی شدن به آدم نمی دهد. اینکه آدم قاطی بازی دادن ها و بازی خوردن ها شود.
من از این قاطی نشدنم لذت می برم. به بخلی که دارم می بالم و خیلی خوشحال می شوم که توی مجامع خیلی خیلی صمیمی (!) کاملا نجوش و نخراشیده و خارج از کوک تشخیص داده شوم. البته اگر اصولا قائل به حضور در چنین مجامعی باشم...
ترجیح من بر این، و آزادی ام از این است.
No comments:
Post a Comment