Monday, December 20, 2010

تلخی چرا کشم من، من غرق قند و حلوا...

دوست دارم درس هام را. از این خوشم میاید که لذت خواندن غزلی از سعدی، غزلی از صائب یا حافظ آنقدری هست که فشار و استرس امتحان را تعدیل کند. از این هفته وارد فرجه امتحانات می شوم و دلم خوش است که ترم آخر، به غیر از نحو، باید درس های تخصصی م را پاس کنم.
بیان را هم باید بخوانم که خوب از خدام است. درسی است که واقعا خاطرش را می خواهم و خیال دارم اگه دری به تخته خورد و بعد از عمری لیسانسم را گرفتم و بعد باز اگر شهاب سنگی چیزی به سیستم تحصیلات تکمیلی اصابت کرد و بنده وارد این مرحله ی منزجرکننده ی تحصیلیم شدم، پایان نامم را درباره ی زیبایی شناسی و متعلقات بیانی اش بنویسم. یعنی حوزه ای است که واقعا هیجان زده می شوم وقتی بهش فکر می کنم، انشگت هام شروع به خارش می کند و ابدا نمی توانم نشسته بهش فکر کنم ینی که مطمئنا بپر بپر می کنم و مثه کسی که توی ماراتن شرکت کرده میل به دویدن یا لااقل راه رفتن با سرعت بالا پیدا می کنم ( حالا اگه اینها نشانه ی بیماری چیزیه به نظرم بیماری خیلی باحالیه) و خلاصه گرچه علاقه ای ندارم به حفظ کردن و درس پس دادن، ولی اینها درس هایی نیست که اکراهی داشته باشم ازشان. غیر همان نحو کذایی، که به همان هم دارم علاقه مند می شوم. برای اینکه کشف مناسبات زبان عربی، کشف زیر و بم ها و قواعد ساختاریش خیلی هیجان انگیزتر از حفظ کردن قواعد و استثناهای بی شمار بی شمار بی شمار  ِ مبحث صرف است. و واقعا و انصافا، علم نحو خیلی باحال تر از علم صرف بوده تا به حال، اگرچه باز هم در مقایسه با درس های تخصصی خودم که عاشقشانم، جدا کسالت آور و منزجر کننده است.
هیجان زده ام. امتحانات ابدا فصل جذابی نیست. ولی خواندن آنچه دوست داشته باشیم حتما به قدر کافی جذاب هست. به خصوص این ترم که درس هام کاملا غربال شده هستند و الان فقط باید به درس های تخصصیم فکر کنم. این خودش خیلی روحیه آدم را تر و تازه می کند. اینکه مجبور نیستم درس های عمومی مزخرف را بخوانم و حتی مجبور نیستم درس های پایه را پاس کنم  حسابی سر حالم آورده.
برای غزلیات سعدی، گزیده منتخب دکتر نوروزی را می خوانیم که هر چقدر هم با دکتر سر مسائل ادبیات معاصر اختلاف داشته باشم (که انصافا زیاد هست ولی اساسی نیست) ولی در حسن ذوق استادم تردیدی ندارم. به گمانم یکی از شیرین ترین جزوه- گزیده هایی است که دانشجو جماعت باهاش سر و کار داشته. روش دکتر را می پسندم که در گزینش غزلیات سعدی، اساس را بیت قرار داده و نه کل غزل. بنابراین از ابیات ضعیف  ِغزل های قوی  ِسعدی، فاکتور گرفته و فقط شاه بیت ها را ذکر کرده.
من یکی خیلی از این روش خوشم آمد. برای کار تحقیقی شاید همچه گزیده ای قابل توجیه نباشد ولی برای کلاس غزلیات کار قشنگی بود.
برای امتحان حافظ دویست و پنجاه غزل بخش دوم تصحیح خطیب رهبر را می خوانیم البته در کنارش باید منابع دیگری را هم ببینم مثل «حافظ شیرین سخن» دکتر معین و چون کرم مقایسه ابیات هم دارم بیشتر اوقات از تصحیح محمد قدسی هم استفاده می کنم.
برای صائب، در کمال بی شرمی اکتفا می کنم به شرح امیربانو فیروزکوهی و توضیحات استادم سر کلاس. گمان نکنم فصل امتحانات زمان مناسبی برای مانور دادن روی صائب شناسیم باشد.
درس بیان که غیر از کتاب دکتر شمیسا چند منبع دیگر هم بوده که دو ترم پیش عشقی خواندمشان و کلی یادداشت برداری ازشان دارم. از بهترین هاش «اسرارالبلاغه» جرجانی بود و «معانی و بیان» استاد همایی. به اضافه منابع خارجی مثل «فن شعر» ارسطو و «ادبیات چیست» سارتر که انصافا خواندشان بیشتر از اینکه مفید باشد لذت بخش بود. بنابراین می ماند دوره کردن کتاب شمیسا و یادداشت هام.
ولی برای نحو باید «هدایة فی النحو» را بخوانم که چون ازش سر در نیاوردم رفتم و دست به دامن حوزه علمیه شدم واحد خواهران البته! خدایی از هیچی سر در نیاورند قواعد عربی را خیلی بهتر از دانشگاهی ها می فهمند. خوشحالم که سعه صدر خوبی دارند و تا حالا به خاطر حجابم چیزی بارم نکرده اند.
خلاصه فصل امتحانات این ترم به نظر فصل غم انگیزی که نیست هیچ، در کمال عجب و اینا به شدت هم شوق برانگیز شده. باز خدا رو شکر یک ترم چیزی برای نالیدنم نماند.

No comments: