یک شیئ معمولا چیزی غیر از خودش است. وقتی به خاطره ای متصل باشد، یا خاطره ای به آن، در هر حال کاری غیر از هدف غایی «شیئ» بودن انجام می دهد. از این خاصیت اشیاء خوشم می آید. گلدان سفالی، تیله های رنگی، زنگوله ی برنجی، تیرکمانی با کش قرمز، کتابی، کارت پستالی یا حتی یک تکه سنگ، همه ی اینها می توانند چیزی بیشتر از خودشان باشند.
برای همین است که وقت های دلتنگیم پیراهن مردانه ی روی جالباسی را تنم می کنم، و در حالی که آدامس خرسی می جوم، روی زمین، بین مبل و کتابخانه دراز می کشم. ملغمه ای از همه ی این کارها، تاثیر جادویی عجیبی دارد. چون بعدش می توانی جزئیات را به خاطر بیاوری. تمام خنده ها و بغض ها و شرم ها و شیطنت ها. می توانی کشف کنی چرا در مذاهب مختلف، اشیاء حریم دارند. که حتی چرا ناگهان آن گل کلم غول پیکر، لای آن کاغذهای خش خشی، برای خوان، مهم می شود.
اشیاء در میان انسان ها، کارکرد معرفت شناسانه ی غریبی دارند.
پی نوشت: به پیراهنه ادکلنت را زده ام. آنقدر بابت تاثیر خارق العاده اش در تداعی تصاویر، گیجم کرد که ترجیح دادم راجع به حس بویایی فعلا کنجکاو نباشم و به همین لامسه قناعت کنم.
برای همین است که وقت های دلتنگیم پیراهن مردانه ی روی جالباسی را تنم می کنم، و در حالی که آدامس خرسی می جوم، روی زمین، بین مبل و کتابخانه دراز می کشم. ملغمه ای از همه ی این کارها، تاثیر جادویی عجیبی دارد. چون بعدش می توانی جزئیات را به خاطر بیاوری. تمام خنده ها و بغض ها و شرم ها و شیطنت ها. می توانی کشف کنی چرا در مذاهب مختلف، اشیاء حریم دارند. که حتی چرا ناگهان آن گل کلم غول پیکر، لای آن کاغذهای خش خشی، برای خوان، مهم می شود.
اشیاء در میان انسان ها، کارکرد معرفت شناسانه ی غریبی دارند.
پی نوشت: به پیراهنه ادکلنت را زده ام. آنقدر بابت تاثیر خارق العاده اش در تداعی تصاویر، گیجم کرد که ترجیح دادم راجع به حس بویایی فعلا کنجکاو نباشم و به همین لامسه قناعت کنم.
No comments:
Post a Comment